اسم من هیچی ست

تبدیل شده ام به هیچ. محو و کم اهمیت از پله های کافه ای در میدان انقلاب بالا می روم. به آدم هایی که همدیگر را در آغوش میگیرند نگاه میکنم. آنجا، روی صندلی های پارک لاله با کلی آدم جدید قرار می گذارم. سکوت میکنم. چند جمله حرف میزنم. میخندم. و بعد دست می دهم و بیشتر با درخت ها خداحافظی میکنم. من هیچ ام. وقتی زیر پل گیشا منتظر تاکسی می مانم و سر آخر سوار یک اتوبوس می شوم. که یکهو تصمیم میگیرم توی باقرخان ازش پیاده شوم. هیچ. هیچی که به او زنگ می زنند کجایی؟ هیچی که از او می خواهند وقتی معده اش خالی ست سیگار نکشد. هیچی که برایش بسته پستی می فرستند.توی تلگرام آهنگ می فرستند. توی اینستاگرام کلیپ های رقص می فرستند. پیغام های دوستت دارم. پیغام های دلم برایت تنگ شده. هیچی که ازش می پرسند چایی اش را با نبات می خورد یا بدون نبات. من هیچم. که دوربینم همیشه از گردنم آویزان است و از همه چیز عکس می گیرم و سر آخر فقط چندتایشان را نگه میدارم. هیچی که دوربین و ساز و کوله پشتی و کتونی هایش تنها دوستان صمیمی اویند. هیچی که توی متروی ترمینال جنوب گمان میکند او را دیده و می دود و می دود تا به او برسد ولی وقتی سر بر می گرداند میفهمد کس دیگه ای بود. من هیچی هستم که موتوری ها توی کوچه های شب می تواند آن را بترساند. آن جا به رفت و آمد آدم ها روی پل عابر نگاه می کنم و میفهمم کم اهمیت بودنم را دوست دارم. نخواستنم را دوست دارم. دوست دارم مهم نباشم و هیچی از هیچ کس نخواهم. تبدیل به هیچ شده ام. هیچ بی رنگ که فقط در لحظه رنگ می گیرد. فقط در لحظه مهمانی ست که باید برایش بالش آورد. در لحظه آدمی ست که باید از زندگی اش پرسید. در لحظه آدمی ست که مهم است یک وقت توی خیابان گم نشود. به محض خداحافظی او دیگر هیچ است. طوری که انگار وجود نداشته. تبدیل شده ام، یا شاید هم از قبل بوده ام، به موسیقی. به نت های موسیقی. که لحظه اند. تبدیل شده ام، یا شاید هم بوده ام، به هیچ. آرزو میکنم هیچ وقت هیچ کجا هیچ کس دوستم نداشته باشد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.