المپیک

بعضی چیزها در زندگی ما هستند که چون از همان اول بوده‌اند، هیچ‌گاه راجع به «چرایی» و «چگونگی»اش فکر نمی‌کنیم!

مثلا شاید کمتر کسی به این موضوع فکر کند که چرا ما در روز سه وعده غذا می‌خوریم؛ چرا دو وعده و یا چهار وعده نمی‌خوریم؟

مسابقات المپیک در حال برگزاری بود. مسابقه‌ی کشتی «کمیل قاسمی» پخش می‌شد. کشتی ماقبل فینال بود و رقیب کمیل، «ترول دلاگنف» امریکایی. مسابقه که شروع شد. همان ابتدای کار کمیل، حریف را خاک کرد و بعد با چهار بارانداز پی در پی، به راحتی دلاگنف را در سی و سه ثانیه، ضربه فنی کرد. شکست تحقیرآمیزی برای دلاگنف بود!

کمیل به فینال رفت و دلاگنف به مسابقه‌ی شانس مجدد. این‌بار حریف دلاگنف، «گنو پتریاشویلی» گرجستانی بود. مسابقه که شروع شد، پتریاشویلی سریع‌تر از کمیل و در عرض تنها سی و یک ثانیه، دلاگنف را ضربه فنی کرد. دلاگنف ان‌قدر راحت بارانداز می‌شد که یک گونی پر از کاه را دارند بارانداز می‌کنند!

مطمئنا لحظات سخت و حقارت‌باری برای دلاگنف بود! پتریاشویلی بعد از بردن مسابقه، نیشخندی معنادار بر لب داشت و نگاهی طعنه‌آمیز به دلاگنف.

با خودم فکر کردم که دلاگنف، چه راه سختی را طی کرده تا به این‌جا برسد؛ جایی که به مفتضحانه‌ترین شکل ممکن، جلوی چشمان هزاران بیننده‌ در سراسر جهان، شکست بخورد! مطمئنا روزهای زیادی را در اردو بوده، خوشی‌های زیادی را بر خودش حرام کرده، آسیب‌های زیادی دیده و تمرینات سخت و دشواری را پشت سر گذاشته و آخر سر هم رقیبان زیادی را شکست داده تا به مسابقات المپیک، راه پیدا کند!

او چقدر صعود کرده بود تا سقوطی این‌چنین خردکننده داشته باشد!

بعد این سوال برایم پیش آمد که اصلا این همه مسابقه و هزینه و جار و جنجال برای چیست؟! آدم‌ها ورزش می‌کنند تا تن سالمی داشته باشند و راحت‌تر و شاداب‌تر زندگی کنند؛ ورزش می‌کنند چون «عقل سالم در بدن سالم است.» اساسا ورزش باید در خدمت زندگی باشد، نه زندگی در خدمت ورزش!

اما ورزشکاران حرفه‌ای، تقریبا از زندگی چیزی جز ورزش کردن نمی‌دانند! [ مایکل فلپس:« من توی زندگی سه تا کار رو بلدم؛ خوردن، خوابیدن، شنا کردن.»] این همه ورزشکار حرفه‌ای در دنیا، تمام وقت و جوانی و سرمایه و انرژی خودشان را برای کسب فقط چند مدال می‌گذراند. چیزی که شاید هرگز به آن نرسند! در واقع کارشان بیشتر شبیه به یک قمار بزرگ است.

از طرفی دیگر، گیریم که یک شخص، در دنیا «ترین» رشته‌ی خودش باشد! چه دلیلی دارد ک زور و توان خودش را به رخ دیگران بکشد؟! قوی‌ترین، سریع‌ترین و آن یکی پرافتخارترین. اگر هدف المپیک، نزدیکتر کردن جوامع و انسان‌هاست، پس این همه «ترین» برای چیست؟!

موضوع دیگر، این است که می‌گویند هر یک مقامِ قهرمانی در المپیک برای هر کشور، باعث غرور و شادی بیشتر مردم آن کشور می‌شود. باید پرسید آن همه هزینه و سرمایه‌گذاری که برای قهرمان شدن یک ورزشکار صورت می‌گیرد، اگر برای رفاه مردم و ساخت کارخانه و کارآفرینی صورت می‌گرفت، شادی و غرور مردم، بیشتر و پایدارتر نبود؟! برای یک قهرمانی در المپیک، چهار سال هزینه و برنامه‌ریزی انجام می‌شود. آیا شادی مردم از آن قهرمانی ( تازه بر فرض این‌که آن قهرمانی صورت گیرد!)، بیشتر از یک هفته دوام می‌آورد؟! در جهان، چند درصد مردم هستند که می‌توانند مدال آوران کشورشان درالمپیک 2000 - 2004 و 2008 را به یاد بیاورند؟!

عده‌ی دیگر می‌گویند که با قهرمانی در المپیک، مردم دنیا کشور ما را بیشتر خواهند شناخت و احترام بیشتری برایمان قائل خواهند شد! باید گفت که به همان تعداد ایرانی که می‌توانند دقیقا بگویند مثلا هلند و دانمارک و سوییس و مغولستان و ازبکستان و نیجریه هر کدام چند تعداد مدال طلا، و آن هم در چه رشته‌هایی کسب کرده‌اند، مردمان این کشورها هم قهرمانان ایرانی را می‌شناسند!

از طرف دیگر، حالا چون کشورهایی مثلا سوییس و سوئد و دانمارک در رتبه‌های بالای المپیک قرار نمیگیرند، اوضاع و فرهنگ زندگی‌شان از چین و روسیه و ایتالیا و برزیل، پایین‌تر و ضعیف‌تر است؟!

دست آخر باید گفت که المپیک بیشتر از آن‌که نمایشگاه غرور و قهرمانی باشد، مجمع شکست‌خورده‌ها و تحقیرشدگان است! 

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.