خدایا می دونم که می بینی پس خودت یکاری کن …

خیلی سخته اشک های بهترین دوستتو ببنی اما نتونی براش کاری کنی ...خیلی سخته بخوای آرومش کنی در حالیکه حال خودت بهتر از اون نیست ... خیلی سخته مجبور باشی یواشکی اشک هاتو پاک کنی تا پنهون بمونه از دیدیش ... خیلی سخته وقتی یادت بیاد که پارسال برای عروس شدنش کلی ذوق و شوق داشتی و توی این پست کلی از اون حال و هوای خوبت نوشتی اما حالا از خدا می خوای که فقط بتونه راحت طلاق بگیره ... یادمه وقتی خطبه عقدش جاری شد از خوش حالی گریم گرفت توی اون لحظه فقط از خدا خواستم که خوشبخت بشه  .... اما حالا تحمل شنیدن بلاهایی که سرش اومده رو ندارم ... از وقتی این خبرو شنیدم هر روز دارم با خودم میگم چرا ؟؟؟ چرا بعضی آدما اینقدر دورو هستن !!! چرا اینقدر خوب بلدن نقش بازی کنن !!! چرا اینقدر راحت با زندگی یه نفر بازی میکنن !!! چرا بویی از انسانیت نبردن !!! مگه آدم می تونه اینقدر پست فطرت باشه !!!

دیگه به کی میشه توی این دنیای اعتماد کرد !!! فکر کنم درصد بدبینیم نسبت به ادما به حدی رسیده که دیگه غیر از مادر و پدرم نتونم به کسی اعتماد کنم ...

خدایا فقط کمک کن تا این آدما تقاص کارهاشونو پس بدن توی همین دنیا ... کمک کن دوستم به آرامش برسه ... خدایا خودت مراقبش باش خودت می دونی که چقدر نگرانشم  ...

امشب باهاش بیرون بودم گفتیم خندیدم اما پشت خنده هاش غم بود...

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.