عشق زال و رودابه پاره دیم


« عشق زال و رودابه »پاره دُیم

و ایدون زال زر بنشست بر تختی ز پیلسته
نهاده بر چکاد کله اش تاجی نگارنده
به دستش گاوسارین گرز و بُد شاهیش زیبنده
پس چندی،ز بهر شادکام ایام
نهاده روی سوی کشور مهراب در کابل که بودش باژ دار سام
نژادش بود بر مرداس و شاهی،پهلوانی مرد و نیکو چهره و بخرام
ورا چون زال زر دیدیش
کمان مهر مهرابش اثرها کرد چون مژگان جانان و دل عشاق
بزرگان و مهان کشوری گفتند زال زر
که مهراب از پس پرده،یکی دختر بسان سودِآب اندر
تو گویی بتگری بنشانده سرتا پاش گوهرهای رخشان بدخشانی
رخش خورشید رخشان و بهشتی قامت و  تن ساگ
کمندش گیس،دهن گلنار،لبانش برگی از بیدی
دو نرگس مست،مژگان تیره پر از زاغ
دو ابرویش کمانِ کشور طراز
چنانش دان که گویی یک بهشتی را بیارایند در دیبا
وگر بینند حوران و پری،سرگشته می گردند در دنیا
سخن چون زین زن زیبا رسد زینجا
دلش جوشید و هوشش پر کشید و شب به زاری زال بگذشتش
پگاه آمد در خرگاه شاه ،بهر دل مهمان 
ورا پرسید احوال شب دوشین و گفت ای نازنینا شاه
تمنا دارمت تا پا گذاری در سرای ما..‌.



Telegram.me/khorram_saeedi

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.