خوش به حال مدافعان حرم

عشق یک سینه ی پر از آه و یک دل بی قرار میخواهد

خواب راحت برای عاشق نیست عاشقی حال زار میخواهد

دیدن یارگرچه شیرین است نیست عاشق کسی که خودبین است

حرف عشاق واقعی این است هرچه میل نگار میخواهد

مدتی هست یادمان رفته پسری مانده از تبار علی

او که مثل حسن برای قیام بی سپاه است و یار میخواهد

یار هرکس به غیر او بودیم دل به هرکس به غیر او دادیم

چه کسی را عزیز تر از او دل از این روزگار می خواهد؟

چند روزی به سمت آقاییم چندماهی به سمت دنیاییم

بی تفاوت به اینکه جاده وصل قدمی استوار می خواهد

خوش به حال مدافعان حرم عشق را در عمل نشان دادند

تا بفهمیم یوسف زهرا عاشقی جان نثار میخواهد

شیعه تنهاست یا اباصالح با همان هیبت علی برگرد

گردن دشمنان آل الله گردش ذوالفقار میخواهد

گر بگویی بمیر، میمیرم بین دستان توست تقدیرم

عبد بی دست و پا برابر تو کی ز خود اختیار می خواهد

منتقم! جان مادرت زهرا بازگرد و بگو به آن دونفر

زدن بانویی بدون پناه قلب تاریک و تار میخواهد

نوڪران در رمضان

سـلام حضـرت اربابـــ 


نوڪران در رمضان ڪرب و بلا میگیرند


من بے عرضہ شڪستم دل اربابم را ..


یازده

السلام علی المهــــدی ارواحنافداه

یازده بار مدد ، ناله ی ممتد ... آقا

بارها لطف تو شد شامل این بد، آقا


یازده مرتبه هر دفعه سحر یاد توام

یازده بار سحر گشت نیامد آقا ..

اهلِ خطا

دیری است دل خسته ی ما را نَنَوازی

شاها سبب از چیست گدا را ننوازی ؟

احوال دل سوختگان باز خراب است

مُردیم طبیبا ز چه ما را ننوازی ؟

ما غرق گناهیم ، تو ای پاکی مطلق

آلوده ی افتاده ز پا را ننوازی

پاسخ به عطای تو جفا کاری ما شد

حق داری اگر اهل جفا را ننوازی

در کیش تو این رسم نبوده مهِ زیبا

عشاقِ ز خود مانده جدا را ننوازی

من نیست میان ، هر چه دگر هست تویی تو

آن دل که شده در تو فنا را ننوازی ؟!

هر لحظه دعای فرج از دیده روان است

چشمان پر از اشک و دعا را ننوازی

خِضری تو و کوثر به کَفَت آب حیات است

هر تشنه لب آب بقا را ننوازی

ما خیل خطاکار ، کسی جز تو نداریم

ای وای اگر اهلِ خطا را ننوازی ...

چو من بی سر وپا نیست که نیست

بی تو در زندگیم رنگ خدا نیست که نیست

بین عشاق چو من بی سر وپا نیست که نیست


با غم دوری تو سوخته و ساخته ام

اثری از چه بر این سوز و نوا نیست که نیست


نیمه شب وقت مناجات بگویم با خویش

گوئیا قلب تو از بنده رضا نیست که نیست


من گنه کارم و آلوده قبول است قبول

بی محلی ز کریمان که روا نیست که نیست


بی جهت ناز طبیبان نکشم – چون دردم

درد هجر است و به جز وصل دوا نیست که نیست


هرکجا رو زده ام آبرویم را بردند

هیچ کس غیر شما فکر گدا نیست که نیست


در دعا فکر گرفتاری خود بودم و بس

یاد تو در دل ما وقت دعا نیست که نیست


غرق دنیا شده را جام شهادت ندهند

راه ما راه امام و شهدا نیست که نیست


خاک جبهه خبر از چادر خاکی دارد

باوفا تر کسی از مادر ما نیست که نیست


بهر درمان پریشانی این نوکر ها

چاره ای جز سفر کرببلا نیست که نیست


از زمانی که شنیدم در آن کوچه چه شد

داغییِ سیلی از این سینه جدا نیست که نیست


مادرت دیده به راه است بیائی مهدی

پشت در ناله ای آمد که کجایی مهدی


✨اللهم عجل لولیک الفرج✨

منِ غمزده

کیست تا خانه ی ویران شده تعمیر کند

تا مرا بر در میخانه به زنجیر کند

گرچه موسی نشدم طالب خضر عشقم

تا که راه و روشم یکسره تغییر کند

آنکه بی درد بود، عشق نمی داند چیست

عشق هر تازه جوان را به خدا پیر کند

کاش یک باره دگر میکده را درک کنم

تا که ساقی دلم از باده ی خود سیر کند

من که دور از ادب میکده بودم چه کنم؟

تا به پیمانه مرا یار زمین گیر کند

وای اگر وقت گرفتار ی من در غفلت

آنکه منجی من خسته بود دیر کند

با همه پستی من یار مرا می خواهد

عاقبت هم نفس اوست که تاثیر کند

جای آنکه بشوم من ز حبیبم ممنون

اوست هر دم زمن غمزده تقدیر کند

مرا ببخش

غم فراق تو اصلاً برام کم نگذاشت

لبم که خواست شکایت کند دلم نگذاشت

همیشه درددلم با تو نیمه کاره گذشت

لبم که باز شد این دفعه گریه ام نگذاشت

زمانه باعث هجران نشد، خودم شده ام

گناه کارىِ هر روزه ى خودم نگذاشت

مرا ببخش که از دورى ات نمى میرم

سرم دوید بسویت ولى پرم نگذاشت

اگر که دیر رسیدم پرم وبالم شد

کمىِ فرصت دورى راه هم نگذاشت

به هرکسى که به فکرم رسید رو زده ام

ولى براى وساطت کسى قدم نگذاشت

به من نخواسته دادى، نگفته بخشیدى

بزرگوارى تو فرصت قسم نگذاشت

همیشه زودتر از در زدن درى وا شد

مرا نگاه کریمت معطّلم نگذاشت

قرار بود که قهرت مرا بسوزاند

دوباره سایه ى گلدسته ى حرم نگذاشت

از غصه دلم خون شد

سحرنهمین روز


سحر روز نهم رسید و آن یــــار نیامد


از غصه دلم خون شد و دلــدارنیامد


یاد نـــــهــــم مــــاه مـــــحـــــــرم بنـــویسید


ای اهـــل حـــــــرم میر و علمـدار نیامد


9 رمضان 96


تکان دهنده ترین درد قرن

اربابـــ جــانـــ


تکان دهنده ترین درد قرن خواهد شد 


اگر کمی بنویسم چه کرده ای بادل من

ماتم چشم انتظاران

مھدےجان


شنبہ یعنے آغاز

یڪ هفته چشم انتظارے دیگر


آقاجان

بیا پایان بده بر ماتم چشم انتظاران


اللّٰھُم ؏جِّل لِوَلیڪَ الفَرَجـْ