آیا سراسر زندگی یک رویاست؟

واقعیت یا رویا

واقعیت یا رویا

این سوال از قدیم در فلسفه و مذهب وجود داشته است: آیا تجربه ما در این زندگی واقعی است؟

به گزارش آلامتو به نقل از مردمان؛ شاید این سوال به نظرتان کمی احمقانه بیاید. ممکن است یاد آدم‌هایی بیفتید که تعادل فکری ندارند و نمی‌توانند فرق بین زندگی که دارند و توهمات درون ذهنشان را تشخیص دهند.

اما منظور از اینکه می‌گوییم تجربیاتمان در این دنیا واقعی هستند یا نه چیست؟

پشت کلمه ساده «واقعی» سوالات مختلفی وجود دارد:

- آیا حس‌های ما، تصویر درستی از دنیایی که در اطرافمان قرار دارد به ما می‌دهد، بدون اینکه متأثر از تجربیات و انتظارات ما باشد؟ منظورمان این است که آیا تصویر مشخصی از دنیای «واقعی» اطرافمان داریم یا اینکه تقریباً در دنیایی که با ترس‌ها و امیال خودمان رنگ‌آمیزی شده است زندگی می‌کنیم.

- آیا این دنیا و تجربه ما از آن، تجربه‌ای خیالی یا محدود از یک واقعیت عمیق‌تر، بزرگ‌تر و شدیدتر است؟ اگر زندگی ما روی زمین فقط لحظه‌ای کوتاه از یک وجود بسیار بزرگ‌تر باشد چه؟ اگر ابعاد وجودی دیگری که قبل و بعد از آمدن به این دنیا زندگی‌ می‌کرده‌ایم وجود داشته باشد چه؟ اگر اینطور است، آنوقت زندگی ما روی زمین واقعیتی مشخص دارد اما وقتی با وجود گسترده دیگرمان مقایسه شود، بسیار کم‌اهمیت جلوه خواهد کرد.

- آیا این جهان با هدفی مشخص برنامه‌ریزی، ساختاربندی‌ و هماهنگ شده است؟ اگر زمان ما در این دنیا هدفمند و برنامه‌ریزی‌شده باشد چه؟ اگر برای یادگیری درسی یا اتمام کاری معنوی قبل از رفتن به وجود و دنیایی دیگر به این دنیا آمده باشیم چه؟ اگر اینطور باشد، این دنیا واقعی است و درست مثل یک بازی، معنا و مفهوم دارد و بعد از این مرحله، مراحل بیشتری در انتظارمان است.

- آیا این دنیا یک توهم است؟ آیا این دنیا مثل یک جادوگر از نوعی راهنمایی غلط استفاده می‌کند که ما را به جنبه‌های پیش‌پاافتاده وجود متمرکز کرده و از جنبه‌های اساسی‌تر و بااهمیت‌تر آن غافل میکند؟

تفاوت آن در چیست؟

خوب، چه فرقی می‌کند که بدانیم این دنیا واقعی است یا نه؟ همین الان برای ما چه فرقی می‌کند که واقعیت‌های دیگری که ما از آن غافلیم هم وجود داشته باشد یا نه؟ حتی اگر ما نوعی موش آزمایشگاهی بوده باشیم باز چه فرقی می‌کند؟

ما اینجاییم و زنده‌ایم. باید بازی را طبق چیزی که می‌بینیم بازی کنیم.

شاید بتوانیم هزاران حکایت جایگزین دیگر از چیزی که فرای این دنیا است تصور کنیم. اما همه اینها ممکن است فقط خیال باشند. اما بهتر از این به نظر می‌رسد که فقط روی چیزی که می‌بینیم تمرکز کنیم. حتی اگر مثل آدم‌هایی که در فیلم ماتریکس بودند باشیم، اینکه بعنوان بردگانی بی‌اطلاع اما شاد خدمت کنیم، آیا بهتر نیست که چیزی ندانیم؟

دنیای شجاعانه جدید

شاید، شاید هم نه.

بستگی دارد.

به این بستگی دارد که توانایی دیدن فرای این دنیایی که در آن زندگی می‌کنیم را داشته باشیم یا نه.

به این بستگی دارد که توانایی استفاده از علم واقعیت‌های دیگر را برای تغییر خودمان و این دنیا برای تبدیل شدن به چیزی عظیم‌تر داشته باشیم یا نه.

اگر بتوانیم از خواب بیدار شده، چشم‌بندهایمان را برداشته و طور متفاوتی زندگی کنیم، آنوقت اینکه بدانیم ممکن است چیزی فراتر از این دنیایی که به ما گفته‌اند وجود داشته باشد، عینیت بیشتری پیدا می کند.

هنوز نه

اجازه بدهید تصور کنیم که همه اینها برای شما خیلی دور از ذهن هستند.

آنوقت چه؟

آنوقت یک نسخه ناراحت‌تری از «آیا جهان واقعی است؟» برای شما داریم:

آیا ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که می‌توانیم در آن از همه استعدادهایمان استفاده کنیم؟ آیا همه امکانات و توانایی‌هایی که درونمان وجود دارد را کشف کرده‌ایم؟

آیا یکی از ما می‌تواند بگوید که توانسته است با ۱۰۰٪ خود زندگی کند و به همه توانایی‌های درون خودش احاطه دارد؟

آیا من و شما می‌توانیم زندگی بسیار قوی‌تر از چیزی که الان داریم را تجربه کنیم؟

اگر بدانیم که می‌توانیم به زندگی قوی‌تر دست پیدا کنیم که امروز فقط قسمت‌های خیلی جزئی از آن را دیده‌ایم، آنوقت زندگی کنونی‌مان سایه‌ای از زندگی واقعی که می‌توانیم داشته باشیم خواهد بود.

پاسخ به سوال «آیا زندگی واقعی است» می‌تواند این باشد:

«هنوز نه!»

The post آیا سراسر زندگی یک رویاست؟ appeared first on آلامتو.

راههای رفع خستگی کار

چگونه خستگی کاری را رفع کنیم

چگونه خستگی کاری را رفع کنیم

رفع خستگی بعد از یک روز کاری یا حتی در طول یک روز کاری سنگین میتواند یک امتیاز مثبت برای تمرکز بیشتر و ادامه کارها با شادابی باشد.

به گزارش آلامتو به نقل از زومیت؛ یکی از مشکلات اساسی کارآفرینان، حفظ تمرکز و شناخت وظایف و اهداف اصلی شرکت است. این نوع از مدیران که در دوران کنونی عموما جوان نیز هستند، برای رسیدن به این توانایی نیاز به مطالعه،‌ آموزش و کمک گرفتن از مربی دارند. کتاب Essentialism: The Disciplined Pursuit of Less نوشته‌ی گرگ مک‌کوان می‌تواند منبع مناسبی برای شناخت اولویت‌های کاری و اهداف و ظایف اصلی شرکت باشد. دیوید اولک، کارآفرین و مشاور کسب و کار در وبسیات Inc تجربیات و درس‌های خود از این کتاب را اینگونه بیان کرده است:

این کتاب در مورد ارزیابی مجدد اولویت‌ها است. این کار یکی از سخت‌ترین درس‌های کارآفرینی است. به عنوان یک کارآفرین شما عموما این حس را دارید که همه چیز مهم است. اما مطالعه‌ی این کتاب و راهکارهایی که در ادامه به آنها اشاره می‌کنم، به من یاد داد که می‌توان اولویت بندی کاملی برای وظایف در شرکت داشت.

در هر روز،‌ تنها تعداد کمی وظیفه را انجام دهید

فرهنگ کنونی کسب و کار ما را به این تصور فرو برده که باید در هر روز تا آنجا که می‌‌توانیم کار کنیم. این نوع از تفکر شما را در پایان روز خسته کرده و هیچ انرژی برای کارهای دیگر باقی نخواهد گذاشت. اثر مخرب دیگر، مشخص کردن وظایف بیش از حد برای یک روز کاری و ناتمام ماندن نیمی یا بیشتر آنها است. اگر برای هر روز کاری تنها تعداد کمی وظیفه که می‌توانید به انجام برسانید، مشخص کنید،‌ بهتر از آن است که وظایف و اهداف زیادی مشخص کرده و آنها را ناتمام بگذارید.

پیش از مشخص کردن هر کار یا وظیفه برای خود، یک سوال «چرا» بپرسید. دلیل انجام آن کار یا وظیفه را به طور کامل برای خود شرح دهید. در پایان تنها در صورتی وظیفه‌ی مورد نظر را در لیست کارها وارد کنید که اولویت بالای آن برای شما مشخص شده و زمان کافی نیز برای انجام داشته باشید. بقیه‌ی وظایف با اولویت بالا را نیز باید به افراد زیردست محول کنید. البته پیش از آن باید با برنامه‌ریزی و آموزش مناسب، افراد قابل اعتماد برای محول کردن وظایف را تربیت کرده باشید.

رفع خستگی کاری

مراقب حواس‌پرتی‌ها باشید

پاسخ دادن به ایمیل‌ها و پیام‌های شبکه‌های اجتماعی از اعتیادهای ما شده است. فراموش نکنید که این کارها نباید اولویت‌های شما را دچار تغییر کنند. پاسخ دادن به ایمیل اولویت کاری شما نیست. بسیاری از مدیران این حقیقت را بسیار دیر و پس از تحمل خسارت‌های زیاد متوجه می‌شند.

«نه» گفتن را تمرین کنید

یکی از سخت‌ترین کارهای مدیران، نه گفتن به پیشنهادات جلسه، دورهمی و رویدادهای شبکه‌سازی است. با تعیین اولویت کاری و شرکت، می‌توانید به بسیاری از دعوت‌ها نه گفته و زمان زیادی برای خودتان ذخیره کنید. پیش از پاسخ به هر دعوتی،‌ تنها این سوال را از خود بپرسید که آیا حضور در این رویداد شرکت و شما را قدمی به جلو خواهد برد یا خیر؟

نکته‌ی مهم کتاب معرفی شده این است که چیزی به نام «اولویت‌ها» در کار وجود ندارد و «اولویت» موردی منفرد است که باید پیش از هر کاری به آن پرداخته شود.

The post راههای رفع خستگی کار appeared first on آلامتو.

موانع موفقیت کدامند؟

مانع موفقیت

مانع موفقیت

بزرگترین مانع موفقیت خودتان را شناسایی کنید و با برطرف کردن مشکل یک قدم دیگر برای رسیدن به موفقیت بردارید.

به گزارش آلامتو به نقل از زومیت؛ هر یک از ما انواعی از شخصیت و ویژگی‌هایی داریم که هویت ما را تعریف می‌‌کنند. بعضی از آن‌ها مثبت و سازنده و بعضی دیگر به‌شدت زیان‌آور و مخرب هستند. آیا می‌‌‌توانید باور کنید که عامل اصلی بسیاری از شکست‌هایتان، خودتان هستید؟ یکی از مهم‌ترین ملزومات موفقیت، کنار گذاشتن ویژگی‌های منفی و تقویت موارد مثبت است. در ادامه به تعدادی از ویژگی‌های شخصیتی منفی که مانع موفقیت هستند و لازم است کنار گذاشته شوند، اشاره می‌کنیم.

منفی‌بافی و احساس یأس

منفی‌بافی منجر به تفکر اجتناب‌ناپذیر شکست و قربانی بودن می‌شود. شخص بدبین انگیز‌ه‌ای برای حرکت و خلاقیت نخواهد داشت؛ زیرا در صورت تصور هر هدفی، انبوهی از مشکلات معقول و غیر معقول در ذهنش مجسم خواهد شد. سعی کنید خودتان را به تفکرات مثبت عادت دهید. همیشه همه‌ی جنبه‌های مثبت و منفی هر مسئله‌ای را در کنار هم ببینید و به جای تسلیم شدن دنبال راه‌ حل‌ برد-برد باشید.

مقاله مرتبط: تفکرات مانع موفقیت

تنبلی و تعلل

اغلب افراد تنبلی را به شوخی می‌گیرند، اما در این دنیای رقابتی لازم است برای کنار گذاشتن این ویژگی فورا اقدام کنید. در غیر این صورت از رقابت عقب خواهید ماند و ضرر خواهید کرد. تنبلی باعث می‌شود که فرصت‌ها را از دست بدهید و نتوانید کارهایتان را در موعد مقرر تمام کنید. موکول کردن کار‌ها به لحظات آخر اختیار عمل را سلب می‌کند. حتی اگر گمان می‌کنید که با برنامه‌ریزی انجام‌شده زمان زیادی در اختیار دارید، همواره مشکلات و اتفاقات پیش‌بینی نشده‌ای هستند که مانع از انجام کار‌ها در موعد مقرر می‌شوند. مسئولیت‌پذیری و برنامه‌ریزی صحیح لازمه‌ی هر موفقیتی است.

دمدمی مزاج بودن و موفقیت

دمدمی ‌مزاج

اگر به‌صورت متداول عکس‌العمل‌های متضادی در رابطه با احساسات، اعتقادات و روابط اجتماعی با افراد در خودتان احساس می‌کنید، سعی کنید به‌صورت شخصی حتی اگر مجبور به گوشه‌گیری و تأمل در این باب شوید، این مسئله را برای خودتان حل کنید. مزاج دمدمی باعث می‌شود که در ذهن دیگران مردد و نامطمئن به نظر برسید. به جای این کار، احساس تدبیر و اقتدار را در خودتان رشد دهید تا در ضمیر ناخودآگاه اطرافیان حس اطاعت و احترام نسبت به شما شکل گیرد.

حسادت

انسا‌ن‌ها وقتی می‌بینند کسی اموال یا موقعیتی دارد که خودشان در دست‌یابی به آن‌ ناتوان هستند، احساس حسادت می‌کنند. آن‌ها اغلب بدون آنکه به دنبال ریشه‌ی مشکلات (که خودشان هستند) باشند، دیگران را به خاطر این ناکامی سرزنش می‌کنند. در باب پستی حسادت همین بس که یکی از گناهان بزرگ است. حسادت باعث می‌شود قناعت و لذت از دستاورد‌هایی که کسب می‌کنید از دست بدهید، همیشه روی کمبود‌های خود متمرکز شوید و افسوس بخورید.

خود بزرگ پنداری

خود بزرگ پنداری

اگر خودتان را بالاتر از سایر افراد می‌دانید و گمان می‌کنید که سزاوار امتیاز‌ها یا احترام‌های خاصی هستید و مقررات عرف جامعه در مورد شما صدق نمی‌کند؛ در واقع خودتان را تافته‌ی جدابافته دانسته و از جامعه جدا کرده‌اید. این احساس کاذب دستاورد مفیدی برای شما نخواهد داشت. ضرر اصلی این تفکر ضعف در برقراری رابطه با دیگران است که عامل اصلی برای موفقیت محسوب می شود.

احساس همیشه قربانی بودن

تفکر قربانی دانستن خود منجر به انکار و نادیده‌ گرفتن اشتباهات شخصی می‌شود و مسئولیت‌پذیری را کاهش می‌دهد. انکار اشتباه و محکوم کردن دیگران باعث می‌شود که موفقیت برایتان غیر قابل دست‌یابی باشد؛ زیرا با انکار ضعف و اشتباه‌های خود همواره آن‌ها را تکرار خواهید کرد و به دنبال بهبود نخواهید بود.

کمال گرایی

هر یک از ما نقص‌هایی داریم. چه آن‌ها را قبول داشته باشیم یا نه، با دنباله‌روی از کمال‌گرایی در مورد خود یا دیگران متضرر خواهید شد. کمال‌گرایی در کنار جنبه‌های مثبتی که می‌تواند داشته باشد، در اغلب موارد نابودکننده‌ی روحیه است؛ زیرا فرد هیچ‌گاه از دستاورده‌هایش لذت نخواهد برد. بهتر است به محدودیت‌های خود احترام بگذارید و تا حد امکان سعی در بهبود آن‌ها داشته باشید. روحیه‌ی کمال‌گرایی منجر به شکل‌گیری تفکر صفر یا صد می‌شود که فرد در صورت ناتوانی در کسب عالی‌ترین دستاورد، انگیزه‌ای برای تلاش ندارد و بهترین نتیجه را نیز از دست می‌دهد.

خودشیفتگی

اگر فقط خودتان را شایسته‌ی بهترین‌ها می‌دانید و حتی با سوءاستفاده از دیگران روی این قضیه پافشاری می‌کنید، باید بدانید که دست بالای دست بسیار است و این حس خودشیفتگی دوستانتان را از اطراف شما پراکنده خواهد کرد. به استعدادهای دیگران احترام بگذارید و واقعیت را بپذیرید. در این صورت می‌توانید روابط دوستانه‌ای با افراد بهتر از خودتان داشته باشید و برای رشد بیش‌تر از آن‌ها کمک بگیرید.

غیر از موارد ذکرشده، ویژگی‌های شخصیتی مثبت یا منفی دیگری هم هستند که به‌صورت غیر مستقیم روی زندگی ما تأثیر می‌گذارند. زمانی را برای تفکر درباره‌ی خودتان و نحو‌‌ه‌ی کنار گذاشتن ویژگی‌های منفی اختصاص دهید. هر زمان که بتوانید احساسات و عادت‌های خودتان را مدیریت کنید، هرگز به دست خود مانع موفقیت خودتان نخواهید شد. سعی کنید همواره منطقی رفتار کنید تا همیشه موفق باشید.

The post موانع موفقیت کدامند؟ appeared first on آلامتو.

راه های ارتقاء هوش هیجانی

افزایش هوش احساسی

افزایش هوش احساسی

اگر میخواهید یک مدیر موفق باشید و کسب و کارتان را رونق دهید یا در یک رقابت سخت پیروز شوید باید خودتان را از نظر هوش هیجانی تقویت کنید.

به گزارش آلامتو به نقل از مردمان؛ هوش احساسی توانایی درک کردن، مدیریت کردن و ابراز موثر احساسات خود و همچنین ارتباط موفق با دیگران است. طبق آمار ۹۰ درصد از کسانیکه کارایی بالایی در محل کار دارند از هوش احساسی بالایی برخوردارند درحالیکه ۸۰ درصد از آنهایی که کارایی پایینی در محل‌کار دارند، هوش‌احساسی‌شان هم پایین است. هوش احساسی در شکل گیری، رشد، حفظ و تقویت روابط شخصی هم اهمیت ویژه‌ای دارد. برخلاف ضریب هوشی که با گذشت زمان در طول زندگی فرد تغییری نمی‌کند، هوش احساسی می‌تواند رشد کرده و با میل ما به یادگیری و رشد، تقویت شود.

همچنین بخوانید : هوش هیجانی چیست؟

در زیر به شش نکته برای بالا بردن هوش احساسی اشاره می‌کنیم:

۱. توانایی کاهش احساسات منفی

احتمالاً هیچکدام از جنبه‌های هوش احساسی مهمتر از توانایی شما برای کنترل و مدیریت احساسات منفی خودتان نیست زیرا همین احساسات بر قضاوت شما تاثیر می‌گذارند. برای تغییر حسی که به یک موقعیت خاص پیدا می کنید، اول باید فکرتان درمورد آن موقعیت را تغییر دهید. در زیر به دو نمونه اشاره می‌کنیم:

الف) شخصی‌سازی‌های منفی را کاهش دهید. وقتی احساس بدی نسبت به رفتار یک نفر پیدا می‌کنید، سعی کنید فوراً به یک نتیجه منفی درمورد آن نرسید. درعوض، قبل از هر واکنشی، آن رفتار را از جنبه‌های مختلف بررسی کنید. بعنوان مثال، خیلی راحت ممکن است تصور کنید که دوستتان چون اهمیتی برایتان قائل نیست جواب تلفن شما را نداده است اما می‌توانید احتمال این را در نظر بگیرید که سرش شلوغ بوده است. وفتی سعی کنید رفتار دیگران را به خودتان نگیرید، ارزیابی بهتری از رفتارهای آنها خواهید داشت. آدمها بیشتر بخاطر خودشان آنطور رفتار می‌کنند نه بخاطر شما.دیدتان را بازتر کنید تا سوء‌تفاهمات زندگی‌تان کمتر شود.

ب) ترس از طرد شدن را در خود کاهش دهید. یک راه موثر برای کنترل و مدیریت ترستان از طرد شدن این است که برای موقعیت‌های مختلف انتخاب‌های مختلفی پیش روی خودتان قرار دهید تا هر اتفاقی هم که بیفتد، جایگزین‌های قوی برای پیش رفتن داشته باشید. بعنوان مثال:

بالا بودن ترس از طردشدن: «می‌خواهم برای شغل رویاهایم درخواست بدم، اگر استخدامم نکنند داغون میشم.»

پایین بودن ترس از طرد‌شدن: من برای سه کار عالی درخواست می‌دهم. اگر یکی نشد، هنوز دو شانس دیگه دارم.»

۲. توانایی حفظ آرامش و کنترل استرس

بیشتر ما حدی از استرس را در زندگیمان تجربه می‌کنیم. اینکه چطور با موقعیت‌های استرس‌زا کنار بیایید، قاطع یا منفعل بودن شما را مشخص می‌کند. وقتی تحت فشار هستید، مهمترین چیزی که باید به خاطر داشته باشید این است که آرامشتان را حفظ کنید. در زیر به دو نکته در این زمینه اشاره می‌کنیم:

الف) اگر احساس اضطراب و نگرانی دارید، صورتتان را با آب خنک بشویید و کمی هوای تازه استشمام کنید. هوای سرد کمک می‌کند اضطرابتان کمتر شود. از مصرف نوشیدنی‌های کافئین‌دار خودداری کنید زیرا این نوشیدنی‌ها اضطرابتان را بیشتر می‌کند.

ب) اگر احساس ترس، افسردگی یا ناامیدی می‌کنید، تمرینات ایروبیک را امتحان کنید. به خودتان انرژی دهید. به کار گرفتن بدنتان تاثیر شگرفی بر احساستان خواهد داشت. وقتی سرزندگی جسمتان را احساس کنید، اعتمادبه‌نفستان بالاتر خواهد رفت.

مقاله مرتبط: بالا بردن هوش هیجانی

۳. توانایی قاطع بودن و ابراز احساسات دشوار در صورت لزوم

برای اینکه خودمان باشیم باید بتوانیم آزادانه درمورد چیزهایی که برایمان مهم است حرف بزنیم و بگوییم که درمورد مسائل مهم احساسی چه نظری داریم و محدوده‌های قابل‌قبول یا غیرقابل‌قبول برای خودمان در روابط را مشخص کنیم. -- هریت لرنر (Harriet Lerner)

مواقعی در زندگی همه ما هست که خیلی مهم است مرزهایمان را درست مشخص کنیم تا بقیه بفهمند کجا ایستاده‌ایم. این شامل تمرین حقمان برای مخالفت کردن، «نه» گفتن بدون عذاب‌وجدان، مشخص کردن اولویت‌هایمان، محافظت از خودمان دربرابر خشونت، می‌شود.

یک روش برای زمان‌هایی که لازم است احساسات سختمان را ابراز کنیم، روش XYZ است - من احساس X را دارم وقتی تو کار Yرو در موقعیت Z می‌کنی. در زیر به چند نمونه اشاره می‌کنیم:

«اینکه از من انتظار داری کارهای خودم را کنار بگذارم و به تو کمک کنم، حس خوبی ندارم.»

« بااینکه قول داده بودی اینکار را می‌کنی، تلاشت را ادامه ندادی، به همین خاطر احساس ناامیدی می‌کنم.»

از به کار بردن جملاتی که با «تو» شروع می‌شود و با قضاوت و متهم کردن طرف‌مقابل تمام می‌شود، اجتناب کنید. مثل «تو..هستی»، «تو باید…» و … اینکار شنونده را به حالت دفاعی می‌برد و باعث می‌شود تمایل کمتری برای پذیرفتن حرفی که می‌زنید داشته باشد.

emotional decision making

۴. توانایی فعال بودن به جای انفعالی بودن در مواجهه با افراد سرسخت

همه ما با آدم‌های غیرمنطقی در زندگی‌مان روبه‌رو می‌شویم. خیلی وقت‌ها در خانه یا محل‌کار درگیر یک آدم سرسخت می‌شویم. اینکه بگذاریم آن فرد بر ما تاثیر بگذارد و روزمان را خراب کند آسان است. اما چطور می‌توان در چنین موقعیت‌هایی فعال بود نه منفعل؟ در زیر به چند نکته ساده اشاره می‌کنیم:

- وقتی از کسی احساس عصبانیت و ناراحتی کنید، قبل از اینکه چیزی بگویید که بعداً پشیمان شوید، یک نفس عمیق بکشید و آرام تا ده بشمارید. در بیشتر مواقع وقتی به عدد ۱۰ رسیدید، احتمالاً راه بهتری برای مواجهه با آن موقعیت پیدا کرده اید آنوقت می‌توانید به جای پیچیده‌تر کردن اوضاع، آن را آسان‌تر کنید. اما اگر بعد از شمردن تا عدد ده هنوز ناراحت بودید، باز هم به خودتان زمان دهید و بعد که آرام‌تر شدید، موضوع را بررسی کنید.

- یک راه دیگر برای کاهش انفعالی بودن این است که حتی برای یک لحظه هم که شده، خودتان را جای آن طرف مقابل بگذارید. بعنوان مثال، آن فرد را در نظر گرفته و این جمله را کامل کنید: «ساده نیست که…»

«پسرم خیلی سرسخت‌است. کنار آمدن با مدرسه و فشارهای اجتماعی او ساده نیست…»

«رئیسم خیلی زیاده‌خواه است، داشتن چنین انتظارات زیادی در پست مدیریت او نباید آسان باشد…»

برای اطمینان عبارات همدلانه توجیه‌کننده رفتار غیرقابل‌قبول نیست. نکته اینحاست که به خودتان یادآور شوید که آدمها بخاطر مسائل خودشان آنطور رفتار می‌کنند. تا زمانیکه منطقی و ملاحظه‌کار باشیم، رفتارهای سرسختانه دیگران حرف‌های بیشتری درمورد آنها به ما می‌زند. وقتی خودمان را جای آنها قرار می‌دهیم، می‌توانیم آن موقعیت را منتقدانه‌تر بررسی کنیم و راه‌های بهتری برای حل مشکل پیدا کنیم.

- نتیجه را متذکر شوید. توانایی تشخیص و اثبات نتیجه یکی از مهمترین مهارت‌هایی است که می‌توانید برای کنار آمدن با یک فرد سرسخت داشته باشید. نتایج موثر باعث می‌شود آن فرد کمی مکث کند و او را وادار می‌کند خشونت خود را به احترام تغییر دهد.

۵. توانایی بلند شدن بعد از روزهای سخت

«من بیشتر از ۹۰۰۰ پرتاب را در زندگی‌ام از دست داده‌ام. تقریباً در ۳۰۰ بازی باخته‌ام. ۲۶ مرتبه همه چیز بازی در دست پرتاب من بوده و از دستش داده‌ام. بارها و بارها شکست خورده‌ام. دلیل موفقیتم همین بوده است.» -- مایکل جردن (Michael Jordan)

زندگی همیشه ‌آسان نیست. همه ما این را می‌دانیم. اینکه دربرابر چالش‌های زندگی چطور فکر کنیم، احساس کنیم و رفتار کنیم است که بین امید یا ناامیدی، خوشبینی یا بدبینی، موفقیت یا شکست تفاوت ایجاد می‌کند. با هر موقعیت چالش‌انگیزی که با آن مواجه می‌شویم، سوالاتی مثل «درس این چیست؟» «چطور می‌توانم از این تجربه درس بگیرم؟» «الان مهمترین مسئله چیست؟» و «اگر بخواهم خارج از چارچوب فکر کنم چه راه‌حل‌های بهتری هست؟، پیش می‌آید. هرچه کیفیت سوالاتی که می‌پرسیم بالاتر باشد، پاسخ‌هایی که دریافت می‌کنیم هم باکیفیت‌تر خواهد بود. سعی کنید براساس یادگیری و اولویت‌ها سوالاتی سازنده بپرسید تا بتوانید با رویکردی درست با آن موقعیت برخورد کنید.

«آبراهام لینکلن در هشت انتخابات بازنده شد، دوبار در کار ورشکست شد و قبل از اینکه رئیس‌جمهور ایالات متحده شود، دچار فروپاشی عصبی شد.» روزنامه وال‌استریت

۶. توانایی ابراز احساسات صمیمانه در روابط نزدیک

توانایی ابراز موثر و ارزش گذاشتن بر احساسات و عواطف لطیف و عاشقانه برای حفظ ارتباطات نزدیک ضروری است. «موثر» در اینجا یعنی به اشتراک گذاشتن احساسات صمیمانه با کسی در یک رابطه درست به طریقی سازنده و اینکه بتوانید وقتی فرد مقابل هم همینطور رفتار می‌کند، شما قاطعانه واکنش دهید.

«اگر قلبی پاسخ قلبی دیگر را ندهد، پژمرده می‌شود.» -- پرل باک (Pearl Buck)

روانشناس دکتر جان گاتمن به این ابراز احساسات صمیمانه می‌گوید، مناقصه. مناقصه می‌تواند هر روش ارتباط مثبت بین دو نفری باشد که می‌خواهند رابطه‌ای نزدیک با هم داشته باشند. بعنوان مثال:

مناقصه کلامی: «چطوری؟»، «چه می‌کنی؟» «دوستت دارم»، «وقتی اینطوری با هم حرف می‌زنیم خیلی دوست دارم»، «خوشحالم که با هم وقت می‌گذرونیم.» «تو دوست فوق‌العاده‌ای هستی»، «متاسفام.»

مناقصه زبان بدن: ارتباط چشمی مثبت، بغل کردن، لبخند زدن، انداختن دست دور شانه‌های طرف‌مقابل.

مناقصه رفتاری: تعارف کردن غذا و نوشیدنی، یک هدیه فکرشده، کمک کردن، شرکت در فعالیت‌های مشترک که ارتباطی نزدیک‌تر ایجاد کند.

تحقیقات دکتر گاتمن نشان می‌دهد که روابط نزدیک و سالم تا صدها بار در روز مناقصاتی با هم دارند. کلمات و حرکات می‌توانند میلیون‌ها شکل مختلف داشته باشند که همه آنها نشان دهد، «برایم مهمی»، «دوست دارم با تو در ارتباط باشم» و یا «تو نقش مهمی در زندگی‌ام داری». مناقصه مداوم و پایدار برای حفظ و رشد یک رابطه صمیمی و نزدیک ضروری است. درواقع ویتامین عشق است.

The post راه های ارتقاء هوش هیجانی appeared first on آلامتو.

چگونه به صورت هدفمند تبلیغ کنیم؟

موفقیت success

موفقیت success

داستان جالبی سالها پیش درمورد فیزیوتراپی شنیدم که با فروشگاه تشک‌های طبی محل ارتباط برقرار کرده بود و آن فروشگاه هر هفته لیست همه کسانی که از او تشک خریداری کرده بودند را به فیزیوتراپ میداد - یعنی لیستی از کسانی که احتمالاً از کمردرد رنج می‌بردند و همین باعث شده بود به سراغ خرید یک تشک طبی بروند. با این روش فیزیوتراپ می‌توانست به آنها دسترسی داشته باشد تا بتوانند بیمار او شوند.

به گزارش آلامتو به نقل مردمان؛ ولی یک هفته که لیست را از فروشگاه گرفته و با مشتری‌ها تماس گرفت، حدود سه چهارم یا ۷۵ درصد برای درمان پیش او آمدند؛ تقریباً سه برابر میزانی که او همیشه از این لیست‌ها مشتری جذب می‌کرد.

به همین دلیل پیش دوستانش در فروشگاه رفت و پرسید که لیست ایندفعه چه فرقی با لیست‌های قبلی داشته است. آنها گفتند که هیچ فرقی نداشته و لیست همیشگی بوده است اما با کمی بررسی مشخص شد که آنها هر هفته لیست کسانی را به او می‌دادند که از فروشگاه تشک خریداری می‌کرده‌اند اما اینبار لیست کسانی را داده‌اند که به هر دلیلی، یا نبودن مدل دلخواهشان و یا گران بودن و هر دلیل دیگر، تشکی از فروشگاه نخریده‌اند و او توانسته بود که ۷۵ درصد آنها مشتری خود کند!

اما چرا چنین اتفاقی افتاده است؟

از نظر روانشناسی کاملاً منطقی است.

وقتی بخاطر کمردرد یک تشک جدید می‌خرید و بعد از یک فیزیوتراپ با شما تماس گرفته می‌شود، بااینکه ممکن است هنوز دچار کمردرد باشید اما باز با خود فکر خواهید کرد که خوب یک تشک طبی جدید خریده‌اید و ممکن است بعد از چند روز دردتان بهتر شود. مطمئناً همه آدمها ترجیح می‌دهند مجبور نشوند پیش دکتر بروند!

اما در موردی که می‌خواسته‌اید یک تشک طبی بخرید اما به هر دلیل موفق نشده‌اید، روانشناسی کاملاً متفاوتی روی کار می‌آید. شما دردی داشته‌اید که باعث شده برای خرید یک تشک طبی به فروشگاه بروید اما آن را نخریده‌اید. بنابراین کمردردی دارید که اذیتتان می‌کند اما هنوز اقدامی جهت برطرف کردن آن انجام نداده‌اید. پس احتمال بیشتری وجود دارد که برای درمان خود فیزیوتراپی را انتخاب کنید تا یک تشک طبی جدید.

مشتری‌ها دو نوع هستند: کسانی که در حال حاضر از هیچ محصول یا خدمات مشابه شما استفاده نمی‌کنند، دوم گروهی که این محصول یا خدمات را از یکی از رقیبان شما دریافت می‌کنند.

گروه دوم معمولاً پرتعدادتر هستند ولی جذب آنها سخت‌تر است چون باید کاری که تا الان می‌کرده‌اند یا محصولی که تا امروز استفاده می‌کرده‌اند را کنار بگذارند و سراغ شما بیایند.

بنابراین منطقی‌تر است که سراغ جذب گروه اول بروید. وقتی با مشتری جدیدی روبه‌رو می‌شوید همه تلاش خودتان را برای ارائه بهترین محصول و خدمات به کار ببندید و تشویقشان کنید که مشتری شما شوند چون اگر از شما راضی باشند، با شما می‌مانند. و برای گروه دوم هم می‌توانید آگاهی و محیط شناخت ایجاد کنید تا اگر انتخاب کنونی‌شان به هر دلیلی دیگر نباشد، سراغ شما بیایند.

مثلاً رستوران‌هایی که غذاهای ده هزار تومانی می‌دهند، کاری که به صورت استراتژیک انجام می‌دهند این است که شاغلینی که در آن محله کار می‌کنند و در حال حاضر از جای دیگری غذاهای خود را تهیه می‌کنند را برای خرید ناهار آنجا بکشانند. این مشتری‌ها هیچ دلیلی برای رفتن به آنجا ندارند - آنها از جایی که غذایشان را می‌گیرند کاملاً راضی‌اند و جای همیشگی خود را در رستوران آنها دارند.

اما وقتی یک منوی مخصوص غذا ارائه می‌کنید باعث خواهد شد که یکبار هم که شده آن را امتحان کرده و مقاومتشان را بشکنند. آنوقت اگر از غذا راضی باشند، دوباره و دوباره پیشتان خواهند آمد و مشتری دائمتان خواهند شد.

مشتریان آینده شما کجا هستند؟ الان وقتش رسیده. بروید و پیدایشان کنید!

The post چگونه به صورت هدفمند تبلیغ کنیم؟ appeared first on آلامتو.

مقاله درباره خوشبختی و مثبت اندیشی

success

success

عقل سلیم می‌گوید که اگر بخواهید به هدفی مهم دست پیدا کنید، باید مثبت فکر کنید. خودتان را در حال ارائه بهترین سخنرانی تجسم کنید و انرژی مخاطبین را جذب کنید. مصاحبه شغلی ایدآلتان را تجسم کنید و خودتان را تصور کنید که در آن کار پذیرفته شده اید. بااینکه این استراتژی‌ها اغواکننده به نظر می‌رسد اما اغلب نتیجه عکس می‌دهد. خیلی از ما وقتی روی دلایلی که می‌تواند منجر به شکستمان شود تمرکز می‌کنیم، موفق‌تر می‌شویم.

به گزارش آلامتو به نقل از مردمان؛ جولی نورم و نانسی کانتور که هر دو رواشناس هستند، در مجموعه‌ای از تحقیقات خوش بینی استراتژیک را با بدبینی دفاعی مقایسه کرده‌اند. اگر شما فردی خوشبین استراتژیک باشید، بهترین نتیجه ممکن را تجسم کرده و بعد برای اتفاق افتادن آن با اشتیاق برنامه‌ریزی می‌کنید. اما اگر فردی بدبین دفاعی باشید، حتی بااینکه در گذشته موفق شده‌اید، می‌دانید که اینبار ممکن است متفاوت باشد. شروع به تصور همه اتفاقات بدی که ممکن است بیفتد می‌کنید. اگر قهوه‌ام را روی مصاحبه‌کننده بریزم چه می‌شود؟ اگر به طور تصادفی سخنرانی را به زبانی دیگر انجام دهم چه می‌شود؟ اگر اسم خودم را فراموش کنم چه می‌شود؟

اکثر افراد تصور می‌کنند که کارایی افراد خوشبین بالاتر از افراد بدبین است زیرا آنها از اعتمادبه‌نفسشان استفاده می‌کنند. دکتر نورم و کانتور دریافته‌اند که بدبین‌های دفاعی اضطراب بیشتری داشته و سطح انتظاراتشان از خود در کارهای تحلیلی، کلامی و خلاقیتی پایین‌تر است. حتی بااینکه عملکردشان یکسان بوده است.

دکتر نورم می‌گوید، «در ابتدا فکر می‌کردم که این افراد با وجود بدبینی‌شان چطور می‌توانستند اینقدر خوب عمل کنند. خیلی زود متوجه شدم که علت عملکرد خوبشان همین بدبینی‌شان بوده است. تفکر منفی اضطراب را به عمل تبدیل کرده است.» افراد بدبین با تجسم بدترین نتیجه ممکن، به خودشان انگیزه می‌دهند که آمادگی‌شان را بالاتر برده و سخت‌تر تلاش کنند.

افراد خوشبین و بدبین تحت شرایط مختلفی به موفقیت دست پیدا می‌کنند. اگر شما فردی بدبین هستید یا سعی دارید به چنین فردی انگیزه دهید، در زیر به راهکارهای موثری اشاره می‌کنیم که می‌تواند کمکتان کند.

مقاله مرتبط: تاثیر خوشبینی در سرمایه گذاری موفق

۱. موقع کار کردن سوت نزنید.

بااینکه شواهد نشان می‌دهد که شادی با ایجاد انرژی و خلاقیت ما را موفق‌تر می‌کند برای افراد بدبین می‌تواند نتیجه عکس دهد. وقتی افراد خوشبین و بدبین دارت پرتاب کنند، به یک اندازه موفق بودند اما در شرایط مخالف بیشترین کارایی را داشته‌اند. قبل از پرتاب دارت، بعضی از‌آنها به یک موسیقی آرامش‌بخش گوش دادند، گروهی دیگر خودشان را حین پرتاب کردن دارت و از دست دادن هدف تجسم کردند. وقتی در واقعیت دارت‌هایشان را پرتاب کردند، خوشبین‌هایی که ریلکس کرده بودند تا ۳۰ درصد درست‌تر از آنهایی که نتیجه منفی تجسم کرده‌ بودند، پرتاب کردند. اما برای افراد بدبین خلاف آن صدق می‌کرد: آنهایی که نتیجه منفی تجسم کرده بودند تا ۳۰ درصد بهتر از آنهایی که ریلکس کرده بودند پرتاب کردند. تحقیق نورم نشان می‌دهد که «روحیه مثبت عملکرد بدبین‌ها را مختل می‌کند. آنها وقتی روحیه‌شان خوب باشد ازخودراضی می‌شوند و دیگر اضطرابی که به طور معمول تلاششان را بالا می‌برد نخواهند داشت. اگر می‌خواهید افراد منفی را با شکست روبه‌رو کنید، خوشحالشان کنید.

۲. تشویق ناامید می‌کند.

فکر می‌کنیم تشویق کردن دیگران کار خوبی است، اما شاید اینطور نباشد. در یک آزمایش افراد یک کار طراحی که نیاز به تمرکز و دقت داشت را انجام دادند. درست بعد از کار، محقق برای نیمی از شرکت‌کننده‌ها به نمرات دانشگاهشان نگاه کرده و گفت، «باتوجه به عملکردتان در گذشته، فکر می‌کنم اعتمادبه نفستان برای عملکردتان در این کار خوب باشد. احتمالاً در کاری که پیش رو دارید نتیجه خوبی خواهید گرفت.» این جملات تشویق‌آمیز عملکرد افراد خوشبین را تا حد کمی بهتر کرده و باعث شد ۱۴٪ عملکرد بهتری داشته باشند. درمقابل، افراد بدبین وقتی مورد تشویق قرار گرفتند تا ۲۹٪ عملکرد بدتری داشتند. این تشویق اعتمادبه‌نفس آنها را بالا برده، اضطرابشان را کم کرده و تلاششان برای پایین آوردن انتظاراتشان را کاهش داده است. همانطور که الیور برکمن می‌نویسد، «اطمینان‌دهی شمشیری دولبه است.»

۳. نگران نباشید، ناراحت باشید.

خیلی وقت‌ها وقتی کسی مضطرب می‌شود، به او می‌گوییم که حواس خود را پرت کند. این روش هم برای افراد بدبین موثر نیست. در آزمایش دیگری افراد پرسشنامه‌ای را درمورد سبک خود پر کردند و بعد یک تست ریاضی ذهنی که شامل جمع و تفریق ذهنی اعداد بود را انجام دادند. افراد خوشبین از فکر کردن به نتایج احتمالی فایده‌ای نبردند اما اینکار برای افراد بدبین مفید بود. وقتی افراد بدبین سعی کردند ذهن خودشان را درست قبل از تست ریاضی پرت کنند، نمراتشان تا ۲۵٪ پایین‌تر از زمانی بود که بدترین اتفاقاتی را که ممکن است بیفتد برای خودشان لیست کردند. وقت گذاشتن برای نگران شدن کمکشان می‌کند اضطرابی که برای انگیزه دادن به خودشان نیاز دارند را ایجاد کنند.

۴. خیالپردازی‌ها را برای صفحه نقره‌ای نگه دارید.

تحقیقات نشان می‌دهد که خیالپردازی‌های مثبت جلو پیشرفت را می‌گیرد. وقتی افراد کم کردن وزن یا ادامه یک رابطه عاشقانه را تجسم می‌کنند، احتمال اینکه به چیزی که می‌خواهند برسند بسیار کم است. همچنین وقتی می‌گویند، «این کار را می‌کنم» کمتر از وقتی که می‌گویند «می‌توانم این کار را بکنم؟» نتیجه می‌گیرند.

دان پینک می‌نویسد، «تایید حس خوبی می‌دهد اما باعث نمی‌شود بتوانید منابع و استراتژی‌های لازم برای انجام آن کار را جمع کنید.»

لیوان باید نیمی پر و نیمی خالی باشد

افراد خوشبین همیشه به افراد بدبین ترجیح داده می‌شوند.

افراد خوشبین در کارهایی که نیاز به انعطاف‌پذیری و پشتکار دارد موفق‌تر هستند. به طور مثال در شغل فروش بیمه که میزان عدم پذیرش مخاطب بسیار بالا است، طی یک دوره دو ساله افراد خوشبین ۳۷٪ بیشتر از افراد بدبین فروش داشته و تعداد کارمندانی از‌ آنها که در سال اول کار را ترک می‌کنند نصف افراد خوشبین بوده است.

دکتر مارتین سلیگمان در کتاب «خوشبینی اکتسابی» توضیح می‌دهد که وقتی اوضاع خوب پیش نمی‌رود، افراد بدبین اتفاقات منفی را شخصی (من سخنران افتضاحی هستم)، دائمی (هیچوقت اوضاعم بهتر نمی‌شود) و فراگیر (احترام همکاران و همسرم را از دست خواهم داد) می‌بینند. از طرف دیگر، افراد خوشبین تشخیص می‌دهند که وقتی سخنرانی نمره می‌آورد این احتمال وجود دارد که مخاطبین برای پیام آنها آماده نبوده‌اند، می‌توانند تمرین بیشتری کرده و پیشرفت کنند و هنوز هم می‌توانند عصر را کنار خانواده‌شان خوش بگذرانند.

در چنین شرایطی نیاز داریم که فرد بدبین بدترین حالت را پیشبینی کرده و ما را برای آن آماده کند. به طور متوسط، تحقیقات نشان می‌دهد که افرادیکه هیچوقت نگران نمی‌شوند، عملکرد کاری بدتری نسبت به کسانی دارند که هرازگاهی نگران می‌شوند. تحقیقات همچنین نشان می‌دهد که وقتی کارفرماها به شدت خوشبین باشند، سرمایه‌گذاری جدیدشان درآمد کمتری وارد کار کرده و کندتر پیشرفت می‌کنند و زمانیکه مدیرعامل‌ها شدیداً خوشبین باشند، خطرناکترین وام‌ها را گرفته و شرکت را بیشتر در معرض خطر قرار می‌دهند.

هر دو این روش‌ها درصورت افراطی بودن خطرناک هستند. بدبینی کشنده و خوشبینی مسموم است. رمز کار این است که متعادل‌ترین حالت را پیدا کنید که بتوانید از هر دو رویکرد فایده ببرید. به قول ریچارد پاین، «بهترین مدیران --که شامل رئیس‌جمهورها هم می‌شود-- می‌دانند که خوشبینی بیش از حد چیز خطرناکی است و رهبری هوشمندانه و کارآمد یعنی ایجاد تعادل بین آسمان آبی خوشبین‌ها و ارزیابی رک و راست‌تر بدبین‌ها. یک پیمانه فروشنده، یک پیمانه مخترع، یک پیمانه وکیل و یک پیمانه مهندس را با هم مخلوط کرده و یک مدیر لایق به دست آورید.»

و اگر یک بدبین دفاعی هستید، وقتی می‌خواهید خودتان را برای اتفاقی که مهم است آماده کنید، احتمالاً لیست ضعف‌هایتان را به جای قدرت‌هایتان لیست کنید و به جای یک لیوان اعتماد به نفس، یک لیوان اضطراب میل می‌کنید.

The post مقاله درباره خوشبختی و مثبت اندیشی appeared first on آلامتو.

دلیل عدم تمرکز چیست؟

چرا تمرکز ندارم

افزایش تمرکز یکی از آن مهارت هایی است که به شما کمک میکند بهره وری‌تان را بالا برده و کارهای روزانه را به درستی در زمان مقرر انجام دهید.

به گزارش آلامتو به نقل از زومیت؛ برای کارآفرینانی که برنامه‌ی کاری آن‌ها از انواع وظایف و مسئولیت‌های مختلف و مهم پرشده، هیچ‌چیز سخت‌تر از این نیست که حتی در همان فرصت و زمانی که در اختیار دارند، نتوانند روی کارشان تمرکز کنند. البته این مشکل فقط منحصر به کارآفرینان نیست، همه‌ی ما گاهی از مشکلات ناشی از عدم تمرکز رنج می‌بریم. جاناتان اسکولر محقق کانادایی می‌گوید ذهن انسان حتی هنگام کارهای ساده‌تری مثل مطالعه کردن، ۲۰ تا ۳۰ درصد اوقات متمرکز نیست و به موضوعات متفرقه سرگرم است.

اما تصدیق این موضوع که اغلب کارآفرینان، کارشناسان و متخصصان با عوارض جانبی عدم تمرکز مواجه‌اند ،مشکلی را از ما حل نمی‌کند. اگر می‌خواهیم تمرکزمان را بهبود دهیم و تا حد ممکن از حواس‌پرتی‌های مختلف اجتناب کنیم، باید پیش از هر کاری ریشه‌های مشکلمان را پیدا کنیم.

به گفته‌ی متخصصان و روانشناسان، ریشه‌ی عدم تمرکز در اغلب مردم به یکی از این موارد برمی‌گردد:

علت کاهش تمرکز

کمبود خواب

جای تعجب نیست که بی‌خوابی یا اختلالات خواب باعث کاهش تمرکز در طول روز می‌شود. شما باید هر شب بین هفت تا ۹ ساعت خواب خوب داشته باشید که البته تحقق چنین نیازی برای کارآفرینان و بسیاری از مشاغل دیگر، کار آسانی نیست. نتیجه‌ی این روال هم مشخص است: ناتوانی در تمرکز کردن حین وظایف.

مطالعات دقیق‌تر انجمن مرکزی روانشناسی و عصب‌شناسی آمریکا نشان می‌دهد که تأثیرات بی‌خوابی (یا بدخوابی) به عدم تمرکز انتخابی منجر می‌شود. به این معنی که وقتی شما می‌خواهید روی یک موضوع متمرکز شوید، تمرکزتان را روی موضوع دوم از دست می‌دهید. یا بازهم به بیانی دیگر، قادر نیستید دو منبع اطلاعاتی را از یکدیگر متمایز کنید. آیا این مشکل به نظرتان آشنا است؟ پس بهتر است برنامه‌ی خواب خودتان را دوباره اولویت‌بندی کنید و سعی کنید در طول شب کاملاً بخوابید!

دلایل بهم خوردن تمرکز

عوامل حواس‌پرتی

ممکن است ریشه‌ی مشکل شما این باشد که انواع منابع حواس‌پرتی را در اطراف خود جمع می‌کنید. حتی مستعدترین متخصصان هم با مشکلات حواس‌پرتی دست به گریبان‌اند. ۸۹ درصد از کارمندان حاضر در نظرسنجی موسسه Salary.com تصدیق کرده‌اند که هرروز هفته، به حواس‌پرتی دچار می‌شوند. منابع اصلی این مشکل هم عبارت‌اند از صحبت‌های تلفنی، ارسال و دریافت پیام‌های متنی، چک کردن اینترنت و البته پلتفرم‌های شبکه‌های اجتماعی.

شما می‌توانید با استفاده از یک مرورگر اینترنتی، که سایت‌های متفرقه را غیرفعال می‌کند یا درنهایت با خاموش کردن گوشی‌تان، به این مشکل پایان بدهید.

دلیل اصلی عدم تمرکز

عدم اولویت‌بندی

یکی از دلایلی که باعث می‌شود با مشکل عدم تمرکز مواجه شوید این است که نمی‌دانید باید به کدام‌یک از کارهایتان بپردازید. بیشتر کارآفرینان معمولاً در یک بازه‌ی زمانی مشخص، وظایف مهم و مختلف زیادی را به عهده‌دارند. اگر مطمئن نباشید که کار بعدی‌تان چیست، مدادم از یک شاخه به شاخه‌ی دیگر می‌پرید، وظایفتان را نیمه‌کاره رها می‌کنید و نمی‌توانید روی یک موضوع تمرکز کنید.

اگر با چنین مشکلی مواجهید، باید سیستم اولویت‌بندی قوی‌تری برای خودتان تنظیم کنید.

چرا تمرکز ندارم

استرس

دکتر جان کابات زین، استاد دانشکده‌ی پزشکی دانشگاه ماساچوست معتقد است که استرس و تمرکز، روی‌هم اثر مستقیم و متقابلی دارند. هنگامی‌که ما چندین کار را هم‌زمان انجام می‌دهیم یا می‌خواهیم روی مسائل زیادی تمرکز کنیم، مضطرب می‌شویم. از طرفی هرچه استرس و اضطراب بیشتری داشته باشیم، تمرکز کردن دشوارتر می‌شود. برای افزایش تمرکز باید زمانی را به آرام کردن ذهنمان اختصاص دهیم و از ذهن‌آگاهی و مدیتیشن کمک بگیریم.

دلیل بی تمرکز بودن چیست

سبک زندگی

برخی از فاکتورهای سبک زندگی روزانه، روی تمرکز تأثیر می‌گذارند.سعی کنید غذاهای سالم بخورید و رژیم غذایی متعادلی را در پیش بگیرید که به میزان کافی حاوی کربوهیدرات‌های پیچیده، پروتئین و چربی‌های سالم باشد. همچنین تمرین‌های ورزشی ساده‌ای را در برنامه‌ی روزانه‌ی خود بگنجانید. این اصول سطح تمرکز و بهره‌وری شما را افزایش می‌دهد.

اگر ورزش را جدی نگیرید و رژیم غذایی‌تان مبتنی بر غذاهای آماده‌ی کارخانه‌ای و فست فودها باشد، انرژی لازم را برای تمرکز روی کارهای روزانه، به دست نمی‌آورید. پس غذاهای افزایش دهنده تمرکز را در رژیم غذایی خود اضافه کنید و ورزش را جزئی از سبک زندگی روزانه تان قرار دهید.

شلخته بودن و عدم تمرکز

محیط بی‌نظم و شلوغ

محیط کار یا زندگی شلوغ و به‌هم‌ریخته هم یکی از علل عدم تمرکز به شمار می‌رود. مثلاً اگر هر بار که پشت میزتان می‌نشینید یکی از همکارانتان سراغ شما می‌آید و شروع به حرف زدن یا سؤال پرسیدن می‌کند، احتمالاً فرصت پیدا نمی‌کنید توجهتان را به کار معطوف کنید.

برای برطرف کردن این معضل، استانداردهای ارتباطی جدی‌تری را به محیط کارتان حاکم کنید و روی حریم فضای کاریتان، تأکید داشته باشید.

عدم تمرکز

ADHD

اگر با هیچ‌کدام از فاکتورهای فوق روبرو نیستید، احتمال دارد به اختلال کم‌توجهی- بیش فعالی مبتلا باشید. امروزه حدود پنج تا ۱۰ درصد کودکان و چهار درصد از بزرگ‌سالان، از ADHD رنج می‌برند. بااین‌حال کمتر از ۲۰ درصد از افراد مبتلا به ADHD، به بیماری خود واقف و رد حال درمان آن هستند. اگر دائماً از اختلال حواس، عدم تمرکز، بی‌توجهی و بی‌قراری رنج می‌برید و استفاده از راهکارهایی پیش‌ازاین ذکر شد به شما کمکی نمی‌کند، بهتر است با پزشک متخصص صحبت کنید.

The post دلیل عدم تمرکز چیست؟ appeared first on آلامتو.

چگونه بهره وری را بالا ببریم؟

بهبود بهره وری در کارهای روزانه

راههای بالا بردن بهره وری

افزایش بهره وری مشاغل میتواند کلید اصلی رفع مشکلات آنها و ماندن‌شان در بازار رقابت باشد.

هدف از انجام کار هوشمندانه این است که با انجام کار کمتر و آسان‌تر، نتیجه‌ی بهتری گرفت و با سرعت بیشتری به سمت هدف حرکت کرد. درواقع باید بتوان راه‌های مؤثرتری برای انجام کارها پیدا کرد. به‌عنوان مثال به جای استخدام ۱۰ مرد برای حمل یک سنگ بزرگ می‌توان ۱۰ چرخ ساخت و یک نفر را استخدام کرد تا کار را انجام دهد. کلید کار هوشمندانه، پیدا کردن راه‌ حل‌ خلاقانه برای انجام امور و جلوگیری از کار سخت است. تعداد زیادی از مردم به دلیل عدم انجام کار هوشمندانه مجبور می‌شوند ساعات زیادی کار کنند. عرق کردن، استرس داشتن و فکر زیاد نشانه‌هایی از این هستند که یک فرد کار خود را به‌خوبی انجام می‌دهد. این موضوع گاهی اوقات درست و گاهی اوقات دقیقا برعکس است. یعنی این موارد نشان‌دهنده‌ی این هستند که راه سخت را انتخاب کرده‌اید و همه‌ی کارها را خودتان به‌تنهایی انجام می‌دهید.

همه‌ی رهبران، فرماندهان و هدایت‌کنندگان یک گروه موسیقی کار مشابهی انجام می‌دهند. آن‌ها هیچ کاری را به‌تنهایی انجام نمی‌دهند؛ بلکه یک تیم را هدایت می‌کنند. افرادی که یک گروه موسیقی را هدایت می‌کنند خودشان لزوما نوازنده‌های خوبی نیستند؛ اما می‌دانند که چه کاری باید انجام شود و چه فردی بهترین نیرو برای انجام آن کار است. بنابراین زمانی که یک ویولونیست از وضعیت موجود شکایت می‌کند و توقع دارد به دلیل مهارتش وظیفه‌ی رهبری تیم به او سپرده شود، رهبر تیم می‌گوید:

«این من هستم که موقعیت‌های خوب را فراهم می‌کنم و به تو فرصت می‌دهم که بهترین توانایی خود را به نمایش بگذاری.»

مقاله مرتبط: افزایش بهره وری کار در منزل

برای انجام کار هوشمندانه پیش از هر اقدامی باید بدانید که چه چیزهایی نمی‌دانید. از این شرایط استقبال کنید و بگویید: «من مهارت انجام این کار را ندارم و بهتر است شخص دیگری به جای من این کار را انجام دهد». شما باید بدانید که چه حداقل‌هایی برای انجام یک کار نیاز هستند اما خودتان را در هر زمینه‌ای خبره ندانید و فکر نکنید که بدون کمک شخص دیگری می‌توانید کارها را به تنهایی انجام دهید. با داشتن چنین طرز تفکری به هیچ جا نخواهید رسید. بعد از گذشت مدتی می‌بینید که تنها در شرکت نشسته‌اید و وظایف دیگران را نیز انجام می‌دهید؛ زیرا به جای اینکه شاهد جنگل باشید، روی درخت‌ها تمرکز کرده‌اید. اگر احساس می‌کنید حاکم مطلق کار، اهداف و فعالیت‌های زندگی هستید، موارد زیر به شما کمک می‌کنند که به جای سخت کار کردن هوشمندانه کار کنید.

بهبود بهره وری در کارهای روزانه

  1. کارها را به دیگران محول کنید

محول کردن کارها به دیگران، یکی از تأثیرگذارترین راه‌ها برای بهتر و سریع‌تر انجام دادن امور است. به جای اینکه تلاش کنید تمام کارها را خودتان انجام دهید، وظایف را بین دیگران تقسیم کنید. تصور کنید می‌خواهید ۱۰ جعبه را به‌تنهایی جابه‌جا کنید، چه مقدار زمان و انرژی برای انجام آن باید صرف کنید. حال تصور کنید ۹ نفر دیگر برای کمک‌رسانی حاضر هستند درنتیجه کارها بسیار آسان‌تر از قبل انجام خواهد شد. در دنیای کسب‌و‌کار نیز به این همین صورت است و موفقیت محصول از مدیریت دقیق لحظه‌ها ناشی می‌شود. بنابراین محول کردن کارها یکی از مهم‌ترین و اساسی‌ترین راه حل‌ها است.

  1. نمونه‌های اولیه تولید و از آن‌ها استفاده کنید

به جای اینکه هر بار همه چیز را از ابتدا آغاز کنید، به کارهای قبلی خود بازگردید و از آن‌ها استفاده کنید. بهره‌وری یعنی کاری را یک بار انجام دهید و بیشتر از یک بار به آن مراجعه کنید. هرقدر تعداد دفعات مراجعه بیشتر شود، هزینه‌ی تولید نیز بیشتر کاهش پیدا می‌کند؛ زیرا کارهای زیادی در پشت صحنه در جریان هستند. اگر محصولی به ارزش ۱۰ دلار را در عرض یک ساعت تولید کنید، باید ۱۰ محصول بفروشید تا زمانی که صرف کرده‌اید جبران شود. با این حال اگر ۵۰ محصول بفروشید یعنی صد دلار روی زمان خود سرمایه گذاری کرده‌اید و برگشت ۵۰۰ دلاری داشته‌اید، یعنی سرمایه‌ی شما چندین برابر شده است و این مقدار معادل پنج ساعت کار است. این مثال یک نمونه‌ی واضح از یک بار تولید کردن و استفاده‌ی مجدد است. این موضوع در مورد بسیاری از امور صدق می‌کند و این به شما بستگی دارد که بخواهید برای گرفتن نتیجه‌ی مشابه یک ساعت یا پنج ساعت کار کنید.

راهکارهای بالا بردن بهره وری

  1. کار خود را تقسیم کنید

داشتن لیست کاری متشکل از ۵۰ کار به هیچ عنوان خوشایند نیست و بدترین قسمت آن این است که باید دائما برای انجام کارهای مختلف طرز فکر خود را تغییر دهید زیرا ممکن است یک کار به خلاقیت احتیاج داشته باشد و کار دیگر در مورد تحلیل کردن موضوع جدیدی باشد. پریدن از یک کار و رفتن سراغ کار دیگر، زمان و انرژی زیادی از شما خواهد گرفت. لیست انجام کار خود را از نظر موضوع دسته‌بندی کنید و کارهای مشابه را در هر دسته قرار دهید. به‌عنوان مثال کارهای مالی را در یک دسته و کارهای خلاقانه را در دسته‌ی دیگر قرار دهید. این کار کمک می‌کند که بهره‌وری بیشتری داشته باشید.

  1. از قبل برنامه‌ریزی کنید

یکی دیگر از رازهای موفقیت این است که بدانید قبل از به پایان رسیدن روز باید چه کارهایی را کامل انجام دهید. مطمئنا اگر پیش از وارد شدن به محل کار بدانید که تا پایان ساعات کاری باید چه کارهایی انجام دهید، برنامه‌ریزی دقیق‌تری خواهید داشت. اگر بتوانید قبل از آغاز روز، هفته، ماه یا حتی سال برنامه‌ریزی کنید و ببینید که می‌خواهید در این مدت کجا بروید و به چه اهدافی برسید، درک بهتری از مسیر خواهید داشت و آسان‌تر به مقصد می‌رسید. این کار نوشتن لیست انجام کار را راحت‌تر می‌کند و معنی بیشتری به کارها می‌دهد. زمان خود را تنها برای اینکه نشان دهید سرتان شلوغ است سپری نکنید. زمان خود را در جایی سرمایه‌گذاری کنید که بدانید شما را به اهداف نزدیک‌تر می‌کند و در آینده بیشترین برگشت را خواهد داشت.

چگونه بهره وری را بالا ببریم

  1. از نیروهای متخصص کمک بگیرید

یکی از مهم‌ترین چیزهایی که پیش از رسیدن به راه حل خلاقانه برای حل مسائل باید بدانید این است که ما پاسخ تمام پرسش‌ها را نداریم. دانش عمیق و تخصصی یک مهارت کمیاب است. به همین دلیل است که در یک شرکت بزرگ افراد متخصصی برای هر بخش استخدام می‌شوند. ایده‌آل‌ترین حالت ممکن این است که برای هر قسمت افراد متخصص در نظر گرفته شوند و پروژه‌ها را با توجه به مهارت‌هایی که دارند هدایت کنند.

The post چگونه بهره وری را بالا ببریم؟ appeared first on آلامتو.

رازهای موفقیت در شغل

شغل

اتفاقات خوب برای آنها که منتظر می‌مانند رخ نمی‌دهد.

برای خیلی از افراد، بزرگترین چالش درمحل‌کار این نیست که سعی کنند کارشان را خوب انجام دهند. اکثر ما در انجام کارمان توانا هستیم و اگر در یک یا دو نقطه ضعف‌‌هایی داشته باشیم، خیلی برای تغییر آن خودمان را به زحمت نمی‌اندازیم. برای اکثر ما بزرگترین چالش در محل‌کار این است که شناخته شویم—یعنی کار خوبی که انجام داده‌ایم توسط همکاران و مدیرانمان دیده شود! برجسته بودن در محل‌کار مزایای زیادی دارد که از آن جمله می‌توان به بالاتر رفتن شانس ترفیع رتبه، به دست آوردن کارها و پروژه‌های بهتر و احترام اشاره کنیم.

به گزارش آلامتو به نقل از سایت مردمان؛ خوب، حالا باید ببینیم چطور می‌توانیم بین همکارامان برجسته‌تر باشیم؟ بااینکه شما را برای انجام مسئولیتی که به شما محول شده استخدام کرده‌اند، اما فقط انجام مسئولیتتان کافی نیست. شما استخدام شده‌اید که بخشی از شرکت و سازنده آن تیم باشید و همچنین سازنده سود برای شرکت. اگر تا امروز نام و نشانی در محل‌کار نداشتید، دیگر زمانش رسیده که اعتباری برای خودتان برهم بزنید. البته ساختن اعتبار منفی زندگی کاری‌تان را دچار مشکل می‌کند اما اگر هیچکس از بالادستانتان نداند شما که هستید، تا اخر عمرتان متوسط خواهید ماند. اگر دوست دارید بدانید برای اینکه خودتان را از بین همکارانتان متمایز کنید چه باید بکنید، این 10 روش کمکتان می‌کند.

  1. بدون اینکه از شما خواسته شود، کاری انجام دهید

دوست دارید خیلی زود در چشم مدیرتان بدرخشید؟ خودتان وارد عمل شوید. کارهای کوچکی مثل بارگذاری دوباره دستگاه کپی تا آماده کردن گزارشات طولانی و کامل برای رئیستان: مهم این است که خودتان برای انجام آن کار داوطلب شده باشید. در حالت ایدآل، مدیر یک شرکت باید مثل مربی یک تیم ورزشی باشد و زمینه را برای فعالیت بازیکنان خود آماده کند. اما در اکثر موارد، مدیر فقط یک کارفرما است: هر کاری که خودش محول نکند، انجام نمی‌شود زیرا اکثر کارمندان فقط کاری را انجام می‌دهند که از آنها خواسته شده است. اگر می‌توانید هدف منطقی یک کار را ببینید، حتماً انجامش دهید: اگر کار X و کار Y را انجام داده‌اید، پیش رفته و کار Z را هم انجام دهید. با این روش این پیام را به رئیستان می‌رسانید که لازم نیست او برایتان نقطه‌ها را به هم وصل کند و اینکه خودتان توجه دارید و عمل مناسب را انجام می‌دهید که همه اینها ویژگی‌هایی عالی است.

  1. در جلسات شرکت ساکت ننشینید

شاید جلسات شرکت به نظرتان یک اتلاف وقت واقعی باشد چون معمولاً کار زیادی در آنها انجام نمی‌شود. اکثر افراد معمولاً در جلسات کاری ساکت نشسته و به دیوار روبه‌رویشان خیره می‌شوند یا با موبایل‌هایشان بازی می‌کنند و عده کمی هم در جلسه فعالیت می‌کنند. بااینکه این وضعیت برای کارمندان متوسط بد نیست، اما سعی ما این نیست که متوسط باشیم.

پس حرف بزنید و در جلسه شرکت فعال داشته باشید. دقت کنید که وضعیت تعادل را رعایت کنید. نه باید اینقدر ساکت باشید که حضورتان با تابلوی روی دیوار تفاوتی نداشته باشد و نه اینکه به نظر برسد عاشق صدای خودتان هستید چون بی‌وقفه حرف می‌زنید و نوبت را به کسی نمی‌دهید. اینکه نظراتتان را به گوش بقیه برسانید یکی از اسرار برجسته شدن در محل‌کار است. از محالفت کردن با دیگران، حتی رئیستان، واهمه نداشته باشید—تازمانیکه این مخالفت به طریقی محترمانه و سازنده ابراز شود، دلیلی برای جلوگیری از آن وجود ندارد.

  1. سازمانی همه چیز تمام ایجاد کنید

سازمانی همه‌چیزتمام ایجاد کنید که برایتان اعتبار بیاورد. یک پروژه تک نفره می‌تواند اعتبارتان را بالا ببرد اما اعتباری که برای قابل‌اعتماد و اطمینان بودن به دست بیاورید، سخت‌تر است. اینکه به فردی در اداره تبدیل شوید که همه وقتی سوال دارند پیشتان بیایند زمان می‌برد اما کارهایی هست که می‌توانید برای سریع‌تر کردن ایجاد این اعتبار انجام دهید. اینکه تقویمی را در اتاقتان نصب کنید اقدام خوبی است. یک کار دیگر می‌تواند این باشد که درخواست‌هایتان را یادداشت کتید. همیشه کاغد و قلم همراه داشته باشید و یا آن را در بخش یادداشت تلفن‌همراهتان بنویسید. اما اگر در جلسه هستید و کسی از شما گزارش خواست، حتماً یادداشت‌برداری کنید. مطمئناً می‌دانید چقدر بد است که وقتی از کسی می‌خواهید که وقتی در جلسه شرکت کرد گزارش آن را به شما بدهد و بعد از آن چیز زیادی به خاطرش نمانده باشد. پس شما برعکس آن باشید!

[caption id="attachment_143769" align="alignnone" width="800"]آراسته بودن در محل کار آراسته بودن در محل کار[/caption]

  1. آراسته و مرتب باشید

به تناسب کار و سمتی که دوست دارید داشته باشید لباس بپوشید نه کاری که الان دارید. مطمئناً این توصیه را صدها بار در همین وبسایت خوانده اید اما باز هم تکرار می‌کنیم. آراستگی و طرز لباس پوشیدن بخش مهمی از درک و تصور دیگران از شما را تشکیل می‌دهد. سعی کنید هر روز چند دقیقه‌ای را به آراستن خودتان اختصاص دهید. اگر موهایتان تمیز و مرتب به نظر برسد، دهانتان خوشبو باشد و هر روز اصلاح کنید نیمی از راه را رفته‌اید.

اگر هنوز هم اهمیت ظاهر و آراستگی برایتان اثبات نشده است، این تمرین ذهنی را انجام دهید: در ذهن خود، یکی از همکارانتان که دیروز با او ناهار خوردید را تجسم کنید. آیا لباسی که به تن کرده بود یا وضعیت موها و صورتش را یادتان هست؟ شاید دقیقاً یادتان نباشد که چه پوشیده بود اما مطمئناً می‌توانید نوع و سبک لباس پوشیدنش را به خاطر بیاورید. آن نوع و سبک لباس پوشیدن همان تاثیری است که او بر شما داشته است. بااینکه افراد معمولاً به طور کامل و با جزئیات وضعیت ظاهر شما را به خاطر نمی‌سپارند اما یک درک و حس خاص از وضعیت ظاهری شما در ذهن نگه می‌دارند که با گذشت هفته‌ها و ماه‌ها ایجاد می‌شود. پس سعی کنید تجسمی مثبت از ظاهر خودتان در ذهن همه ایجاد کنید.

  1. عدد بقیه را بدانید

بااینکه باخبر بودن از منطقه کاری خودتان الزامی است اما اینکه بدانید بقیه چطور کار می‌کنند هم می‌توانید برایتان مفید باشد. اگر هر ماه یک کپی از وضعیت مالی شرکت به شما می‌دهند، آن را جزء به جزء بررسی کنید. با مطالعه دقیق آن می‌توانید درک خوبی از روند پیشرفت کلی شرکت و همچنین بخش‌های مختلف به دست آورید. برای بررسی و مطالعه ایمیل‌ها و نامه‌ها و پیام‌هایی که درمورد سایر بخش‌ها دریافت می‌کنید چند دقیقه در روز وقت بگذارید. به خاطر داشته باشید، هدف نهایی همه بخش‌ها بالا بردن سود اقتصادی نیست، اما همه بخش‌ها اهدای برای خود دارند که با عدد قابل شمارش هستند. باید بتوانید به بخش‌های مختلف درصورت ارتقاء کاری و پیشرفت تبریک بگویید.

  1. عدد خودتان را بدانید

اگر می‌خواهید دقیق به نظر برسید، باید دقیق باشید. راه دقیق بودن در کاراین است که اعداد را بدانید. اگر از مسایل مالی، کار و سایر اعداد و ارقام داخل و خارج شرکت باخبر باشید، نسبت به آنهایی که مطلع نیستند، ارجحیت دارید. این مسئله علاوه بر اینکه اطلاعات خوبی برای جلسات در اختیارتان قرار می‌دهد، باعث می‌شود از روند پیشرفت شرکت باخبر باشید. بعنوان مثال، دانستن وضعیت مالی بخش خودتان، به شما کمک می‌کند بفهمید چه زمانی بهتر است برای درخواست کمک‌هزینه برای پروژه‌ها به رئیستان نزدیک شوید.

  1. یک کتابخانه داشته باشید

[caption id="attachment_138013" align="alignnone" width="822"]نقش خواندن کتاب در موفقیت شغلی نقش خواندن کتاب در موفقیت شغلی[/caption]

داشتن کتاب در محل‌کار نشانه هوش است. داشتن چند کتاب خوب، مخصوصاً در زمینه بیزنس، این تصور را در ذهن دیگران ایجاد می‌کند که سعی در ارتقاء کاری خود دارید. اگر می‌خواهید ترفیع پیدا کنید، این دقیقاً همان پیامی است که باید در ذهن رئیستان ایجاد کنید. برای شروع مکالمه هم خوب است چون ممکن است دیگران برای چیز دیگری سراغتان بیایند و و در این مورد هم سوال کنند و ازآنجاکه مطمئناً دوست ندارید کل روزتان را به حرف زدن‌های بیهوده بگذرانید، کتاب می‌تواند راه خوبی برای ایجاد رابطه با دیگران باشد. اگر در اتاق کارتان جا دارید، یک قفسه نصب کرده و آن را تبدیل به یک کتابخانه کوچک کنید. اگر هم جا ندارید، گذاشتن چند کتاب روی میز کارتان می‌تواند شروع خوبی باشد.

  1. درمورد اعضای خانواده همکارانتان اطلاعات پیدا کنید

بگذارید یک آزمایش کوچک انجام دهیم: چه کسی برایتان اهمیت بیشتری دارد، همکارانتان یا عزیزانتان؟ درمورد کسانی که با آنها کار می‌کنید هم همینطور است: چه بچه باشند، چه همسر و یا حتی والدینشان، همکارانتان هم در خانه عزیزانی دارند که اهمیت فوق‌العاده‌ای برایشان دارند. سعی کنید کمی درمورد کسانیکه برای همکارانتان عزیز هستند اطلاعات پیدا کنید. دانستن نام‌ها و سن تقریبی اعضای خانواده‌شان شروع خوبی است. البته این کار باید هوشمندانه انجام شود. این کار شما نباید فضولی در زندگی خصوصی دیگران به نظر برسد.

دانستن این اطلاعات درمورد خانواده رئیستان هم خوب است اما فقط به این شرط که و خودش برای ارائه این اطلاعات داوطلب شود: پرسیدن سوالات خصوصی از رئیستان ممکن است نتیجه عکس برایتان به دنبال داشته باشد.

  1. سازنده باشید نه مخرب

همه ما با افرادی کار کرده‌ایم که تنها مشارکتی که در جلسات و پروژه‌ها دارند این است که با انتقادهایشان ذهن و کار بقیه را خراب کنند. منظورمان این نیست که عنوان کردن مشکلات ایرادی دارد، اما باید بتوانید برای انتقاداتتان راه‌حل هم پیشنهاد بدهید. پیدا کردن مشکلات کار چندان سختی نیست اما افراد کمی هستند که تلاش بیشتری به کار گرفته و پیشنهاد دهند که برای آن مشکل چه اقداماتی باید انجام شود. فقط پیدا کردن ایرادات کار ساده است و هیچ اعتبار و ارزشی هم برایتان درست نمی‌کند.

پس به جای اینکه فقط بعنوان منتقد و منفی‌گرا در چشم دیگران ظاهر شوید، حداکثر تلاشتان را به کار گیرید که مشارکتتان سازنده باشد نه مخرب. اگر ایراد و اشکالی را در کار مشاهده کردید، کاری درمورد آن بکنید و دقت کنید که مشارکت کلی‌تان در آن رابطه مثبت باشد.

  1. گروه خدمات و پشتیبان را بشناسید

با خدمه شرکت مهربان باشید. آنها افرادی زحمتکش هستند و باید از زحماتشان قدردانی کنید. یادتان باشد خیلی از آنها ده‌ها سال است که در آن کار هستند. مهربان بودن هیچوقت به کسی صدمه نمی‌زند اما خیلی‌ها به دلیل پست‌تر بودن طبقه شغلی این افراد، گاهی با آنها بدرفتاری می‌کنند. هیچوقت با کسی طوری برخورد نکنید که پایین‌تر از شما قرار دارد.

The post رازهای موفقیت در شغل appeared first on آلامتو.

بی اعتنایی به حرف مردم

شادی happy

بی اعتنایی به حرف مردم happy

«اینکه بقیه درمورد من چه فکر می‌کنند، اصلاً به من مربوط نیست.» -- واینه دایر (Wayne Dyer)

بعضی وقت‌ها برای اینکه چرا لایق بهترین‌ها نیستیم، بهانه می‌آوریم.

به گزارش آلامتو به نقل از مردمان؛ می‌گوییم رابطه‌مان با همسرمان به اندازه کافی خوب است و بقیه آدم‌ها روابط به مراتب بدتری دارند. سعی نمی‌کنیم برای رسیدن به آرزوهایمان دستمان را دراز کنیم چون باعث می‌شود احساس خودخواهی کنیم.

آیا دیگر زمانش نرسیده که به ترس اجازه ندهید به زندگی‌تان حکمرانی کند؟ که دیگر دست از بهانه آوردن بردارید که چرا اوضاع زندگی‌تان بهتر از این نیست؟

ترس کلمه زشتی است. ما را از خوشبختی واقعی دور نگه می‌دارد زیرا از ریسک کردن ما جلوگیری می‌کند. ما از هر چیزی که کمی دردناک باشد دوری می‌کنیم حتی اگر ماندن در وضعیت کنونی به مراتب دردناک‌تر باشد.

جوان‌تر که بودم از اینکه خودم باشم واهمه داشتم. برای اینکه مورد پذیرش دیگران قرار بگیرم مدام با آنها موافقت می‌کردم.

می‌خواستم خودم هم خودم را دوست داشته باشم اما هیچوقت نمی‌گذاشتم که دیگران خود واقعی‌ام را ببینند.

یاد گرفتم که اگر خود واقعی‌تان را نشان دهید، همه خوششان نخواهد آمد و این هیچ اشکالی ندارد. کسانیکه ارزش وقت شما را داشته باشند، شما را برای آنچه که هستید تحسین می‌کنند. و خواهید توانست روابطی عمیق‌تر و معنادارتر بسازید.

نمی‌توانستم برای خودم فکر کنم، در تصمیم‌گیری‌هایم مطمئن نبودم و اجازه می‌دادم دیگران با توجه به اعتقادات خودشان برای من تصمیم بگیرند. حس یک قایق اسباب‌بازی را داشتم که آن را در اقیانوس اینطرف و آنطرف می‌فرستادند.

در دبیرستان به ما یاد نمی‌دهند که روابط سالم چه شکلی هستند و چه چیزهایی قابل قبول است و چه چیزهایی نیست. ما برای رفتارهای دیگران بهانه می‌آوریم، حتی اگر برایمان دردناک باشد. امید داریم که تغییر کنند و فکر می‌کنیم می‌توانیم آنها را انسان‌های بهتری تبدیل کنیم.

من در اولین رابطه‌ام، خودم را به طور کل برای طرفم تغییر دادم. ناامیدانه می‌خواستم کسی دوستم داشته باشد، به همین دلیل از دختری لجوج و سرسخت به دختری رام و مهربان تبدیل شدم. اما در درونم احساس خلاء می‌کردم چون داشتم نقش بازی می‌کردم.

در عمق وجودم از طرد شدن می‌ترسیدم. با خودم استدلال می‌کردم که او هم تغییر خواهد کرد و شاید من بتوانم کمکش کنم که آدم بهتری باشد. اما هیچ‌چیز تغییر نکرد. حتی بدتر شد.

به او اجازه دادم روی من کنترل داشته باشد و در آخر به فردی افسرده و پر از ترس تبدیل شدم.

قرار نیست عشق ترسناک باشد. عشق یعنی پذیرفتن یک فرد، به همراه اشتباهاتش و همه چیزهای دیگر. اما باید توام با احترام متقابل هم باشد. عشق یعنی بدون اینکه قصد تغییر کسی را داشته باشید، برای آنچه که هست تحسینش کنید. عشق یعنی اراده.

دانشگاه که بودم در دوران عقد باردار شدم اما پیش از به دنیا آمدن فرزندم جدا شدم و تعداد زیادی از دوستانم که من را بخاطر این مسئله قضاوت می‌کردند را از دست دادم. اما حالا که به عقب نگاه می‌کنم، می‌فهمم که این تجربه دوستانی که واقعاً دوستم نبودند را از کنارم دور کرد.

از طرف دیگر، دوستان واقعی‌ام، برای بچه‌ام جشن سیسمونی گرفتند و بدون هیچ قید و شرطی دوستم داشتند. این درست همان کاری است که آدمها وقتی شما را همانطور که هستید قبول می‌کنند و دوست دارند، انجام می‌دهند.

به کمک والدینم دانشگاه را تمام کردم و الان مشغول گذراندن دوران فوق‌لیسانس هستم.

خیلی‌ها تصور می‌کردند که دانشگاه را ترک خواهم کرد اما من به خودم ایمان داشتم. برای اولین بار به خودم احساس اعتماد کردم، چه دیگران دوستم داشته باشند و چه نداشته باشند.

همینطور که به زن قوی‌تری تبدیل می‌شدم، فهمیدم که اینی که هستم فوق‌العاده است و هیچکس قرار نیست من را جور دیگری متقاعد کند یا تغییرم دهد. تصمیم گرفتم دیگر به این فکر نکنم که بتوانم انسان‌ها را به آدم‌های بهتری تبدیل کنم.

سعی می‌کردم همه چیز را قدم به قدم جلو ببرم چون وقتی که به زندگی‌ام از بالا نگاه می‌کردم به نظر ترسناک می‌رسید. می‌دانستم که یک روز وقتی زمانش برسد، با کسی آشنا می‌شوم که من را بخاطر همان چیزی که هستم دوست خواهد داشت و من هم او را بخاطر همان چیزی که بود.

داشتن یک بچه به من کمک کرد بتوانم قدر زمان حال و زیبایی‌های اطرافم را بدانم. این بچه هیچوقت نگران گذشته و ‌آینده نبود، هیچوقت نگران این نبود که دیگران درموردش چه فکر می‌کنند.

خیلی ساده دور تا دور اتاق نشیمن می‌رقصد، با اسباب‌بازی‌هایش بازی می‌کند و بدون نگرانی و استرس می‌خندد. از دیدن گل‌ها و نور خورشید لذت می‌برد. نگاه کردن به او به من یادآور می‌شود که دوست دارم چطور زندگی کنم.

زمان حال تنها چیزی است که داریم و شایسته این هستیم که از آن لذت ببریم.

نگران بودن خسته‌کننده است. جسم و فکرتان را فرسوده می‌کند. و در آخر، هیچ کاری جلو نخواهد رفت.

پس چرا باید اینکار را بکنیم؟ چون فکر می‌کنیم اگر نگران باشیم، قدمی مثبت برخواهیم داشت. فکر می‌کنیم اینکار شرایط را تغییر خواهد داد، درصورتیکه در واقعیت اینطور نیست.

یک روز در دوران بارداری در مغازه‌ای بودم. احساس می‌کردن پیرزنی به من بد نگاه می‌کند. به انگشت بدون حلقه دستم خیره شده بود. مطمئن بودم که چه فکر می‌کند.

احتمالاً در فکرش می‌گفت، «به این دختر حامله بدون شوهر نگاه کن. اون یک گناهکاره و جامعه رو به انحراف میکشونه.» متوجه شدم که شدیداً عصبی شده‌ام و دلم می‌خواهد زودتر از آن جا بیرون بروم. وقتی می‌خواستم از در بیرون بروم، متوجه شدم که شیرم را در فروشگاه جا گذاشته‌ام.

آنجا بود که فهمیدم چقدر مسخره است. اصلاً اگر آن پیرزن قضاوتم می‌کرد چه می‌شد؟ چرا باید اجازه می‌دادم کسی دیگر اعصابم را خراب کند؟

الان می‌فهمم که باید فقط به استقبال خوبی‌ها بروم و دست از فکر کردن درمورد تصورات دیگران درمورد خودم بردارم. باید بفهمم که به اندازه کافی خوب هستم.

همه ما به اندازه کافی خوب هستیم و لایق بهترین‌هاییم. فقط باید به آن ایمان داشته باشیم.

The post بی اعتنایی به حرف مردم appeared first on آلامتو.